|
با عرض سلام واحترام,بفرمایید
|
|
1-آیه ای راذکرکنید که بی نقطه باشد(غیر از اولین آیه سوره ها)
2-اسامی7 سوره بی نقطه را ذکر کنید؟
3-از حبوباتی که در قرآن به آنها اشاره شده و بی نقطه است،چیست؟
4-حیوانی در قرآن که بی نقطه است را نام ببرید؟
5-نام کشوری در قرآن که نقطه ندارد کدام است؟
6-پرندهای در قرآن که بی نقطه است نامش را بیابید؟
7-سرزمینی در قرآن که بی نقطه است را پیدا کنید؟
8-دو ذکر بی نقطه که در قرآن نیز آمده اند را ذکر کنید؟
9-آسمان در قرآن بی نقطه است؟
10-اسامی پیامبرانی را که نقطه دار نباشند در قرآن ذکر کنید؟
11-رنگی در قرآن است که نقطه ندارد؟
12-کدام قوم است که در قرآن بی نقطه است؟
13-تعدادی از اسامی خداوند تبارک و تعالی در قرآن که بدون نقطه اند؟
14-از اسامی روز قیامت در قرآن که بی نقطه است؟
15-دو اصل از اصول دین در قرآن که نقطه ندارند کدام است؟
16-کدام یک از فروع دین در قرآن است که نقطه ندارد؟
-عضوی از اعضاء بدن انسان که در قرآن بی نقطه آمده کدام است؟
18-تعدادی از اسامی قرآن در قرآن که بی نقطه اند را نام ببرید؟
19-زمانی در قرآن که نقطه ندارد را نام ببرید؟
20-عددی در قرآن و بی نقطه است را بیابید؟
21-به کدام حیوان در قرآن تهمت زده شده است؟
جواب سوالات
1-(الله الصمد) در سوره توحید
2-حمد،طور،رعد،مسد،طه،محمد،روم
3- (عدس) فقط یک بار و آن هم در سوره بقره آیه 61 است
4-(حمار)در سوره جمعه به معنای الاغ
5-(مصر)
6-(هدهد)
7-(روم)
8-(لااله الاالله)و (الحمد الله)
9-(سماء)
10-محمد ،موسی،هود،آدم و ...
11-رنگی سیاه (اسود)در سوره بقره آیه 187
12-قوم (عاد)
13-صمد،احد،الله،ملک
14-(معاد)در سوره قصص
15-عدل و معاد
16-(صوم) به معنای روزه
17-(رأس) به معنای سر
18-هادی،عدل،امر،وحی،روح،صراط،علم
19-(عصر) یعنی بعداز ظهر
20-(احد) یعنی یکی در«قل هوالله حد»
-سوره حدید ،به معنی آهن
22-عفاف
23-حجاب
24-معراج
25-فنته
برای دانلود نرم افزار ارتباط شیعی به این آدرس مراجعه فرمایید:
|
|
سوالات مربوط به تدبر در آیات: الف:با تدبر در آیه «هذا بیانٌ للناس وهدیً و موعظةللمتقین »محدوده تاریخی و جغرافیایی هدایت قرآن کریم چقدر است؟
ب پیام آیه 97/نحل(من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة....)را بنویسید؟ |
|
1 |
|
|
ثمرات ونتایج هدایت قرآن کریم چیست؟(4مورد)
|
|
2 |
|
|
یک مورد از تفاوت های بین استعدادهای انسان و استعدادهای نهفته در گیاهان و جانوران بنویسید؟
|
|
3 |
|
|
چرا انسان مسؤل سرنوشت خویش است؟
|
|
4 |
|
|
منظور از نزدیکی و تقرب به خداوند متعال چیست؟
|
|
5 |
|
|
چرا خداوند راآنگونه که شایسته ی اوست نمی توان شناخت؟
|
|
6 |
|
|
صفات ثبوتی و صفات سلبی را با ذکر مثال برای هرکدام توضیح دهید؟
|
|
7 |
|
|
ایمان چیست؟ |
|
8 |
|
|
چگونه «تفکر پیرامون آیات خدا در گستره ی هستی» ایمان و محبت انسان را به خدا زیاد می کند؟ |
|
9 |
|
|
2مورد از کارهایی که مارا به یاد خدا می اندازد و 2 مورد از کارهایی که ما را از خدا غافل می کند نام ببرید؟ |
|
10 |
|
|
عبارت صحیح و غلط را با علامت (ص/غ) مشخص نمایید. الف:مرحله ی ساده ی تدبّر و تفکر در قرآن «تفسیر » نامیده می شود. ب:انتخاب هدف زندگی ، مهمترین انتخاب هر انسانی است. ج:در حمد و ستایش همواره «صفات سلبی»خدا را بیان می کنیم. د:داشتن حالت انکار و تکبر در مقابل حقیقت از زشتی های قلب است. |
|
11 |
|
جای خالی را با کلمات مناسب کامل کنید. الف: جایگاه علم و شناخت................است اما قرآن جایگاه ایمان را .........معرفی می کند. ب:حضرت ابراهیم با ...............وبا استعانت از................بهترین انتخاب را کرد. ج:وقتی ........و............را در مخلوقات می بینیم ،حکیم بودن خدا را در می یابیم. د:برترین محبوب..............زیرا................................. .
|
ساختار کلی این کتاب همچون کتاب های سال دوم و سوم در سه مرحله با نامهای «گام اول»، «گام دوم» و «گام سوم» طرح ریزی شده است. گام اول که «آمادگی در اندیشه و قلب» نام دارد در صدد این است که دانش آموز ابتدا با اندیشه ورزی راهی را انتخاب نماید. سپس در گام دوم با نام «آهنگ سفر» دانش آموز باید عزم کند که راه انتخاب شده را طی نماید و نهایتاً در گام سوم با نام «قدم در راه»، دانش آموز باید راهی را که با تفکر انتخاب نموده بود و عزم بر طی آن کرده بود، شروع به پیمودن نماید.
در بررسی این نگاه به نظر می رسد که این نوع نگاه به تربیت دینی چندان تطابقی با نگاه خود دین به این مقوله ندارد؛ چرا که دین اصل و اساس دین ورزی را خداشناسی می داند و نقطه شروع را بر این اساس بنیاد می نهد و هر آغازی را که از این آبشخور جریان نیابد صحیح نمی داند. چنان که از آیۀ "ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه و هو علی کل شیء وکیل"[1] چنین برداشت می شود که ابتدا خداوند متعال معرفت خود را با عناوینی چون ربوبیت، الوهیت و خالقیت متذکر شده و آنگاه در سایه این معرفت دستور به عبادت می دهند (فاعبدوه) و عقل نیز به همین (بندگی مولی) حکم می نماید. چنان که مولانا امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: أوَّلُ الدّینِ مَعرِفَتُه[2] (سرلوحه دین، معرفت خداوند متعال است). از شناخت اوست که بندگی آغاز می گردد و این شناخت، قدم اول و بن مایۀ دین است . چنان که در حدیثی دیگر حضرت امام موسی کاظم علیه السلام به همین حقیقت چنین اشاره فرموده اند که: اَوَّلُ الدِّیانَهِ بِه مَعرِفَتُه[3] ( اولین قدم تدین و دیانت به خداوند متعال شناخت اوست.) و تا این گام نخستین برداشته نشود مبنایی نهاده نشده تا بنایی بر آن استوار گردد و آنگاه هر چقدر هم که ساختمان رفیع گردد تا ثریا می رود دیوار کج و دیوار کج سرانجامی جز ویرانی ندارد.
از ملاحظۀ آیات فوق آشکار می گردد که نقطه آغاز دین ورزی و تدین شناخت خداوند متعال است و دقتی مختصر نیز این بیان را برای ما وضوحی بیشتر می بخشد؛ توضیح آنکه اگر ما تعالیم دین را در سه شاخۀ اعتقادات، اخلاق و احکام مورد بررسی قرار دهیم، روشن می گردد که معرفة الله در سه بخش به منزله روح برای تن است. خداشناسی بدین گونه زیربنای اعتقادات است که وقتی ما خدای واقعی را کما هو حقه شناختیم رسولش را می شناسیم؛ چرا که رسول واقعی همانی است که به آن دعوت می کند و مطابق با او از او خبر می دهد اما رسول دروغین آن معرفت واقعی از او را بیان نمی دارد و به این حقیقت در لسان ادعیه چنین اشاره شده: اللهم عرفنی نفسک فانک إن لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک[4](پروردگارا، خودت را به من بشناسان که درغیر این صورت نبی ات را نخواهم شناخت، خدایا رسولت را به من بشناسان که در غیر این صورت حجتت را نخواهم شناخت) و چون او را صحیح شناختیم او را نه توهم می کنیم و نه متهم که هر کدام از این دو توحید و عدل را نشانه می روند و بنابر این آن که خدایش را صحیح شناخت اصول اعتقادی اش از گزند خطا در امان خواهد ماند.
اما زیربنا بودن خداشناسی در اخلاق و احکام بدین گونه است که اگر کسی خدا را آن چنان که شایسته است بشناسد؛ مثلاً او را به حاضر بودنش و به قاهریت و قدرتش بشناسد مادامی که در محضر اوست خلاف امر او را مرتکب نشده و بیم از جلالتش و امید به فضل و رأفتش او را به حرکت متوازن در مسیر بندگی اش سوق می دهد و این شناخت صحیح خداوند او را متخلق به اخلاق و عامل به احکامش می نماید نه نظریه های اخلاقی بشری که به نظریه هایی چون حد وسط و درمان به ضد و امثالهم قائل شده اندکه به اشکالات مختلفی گرفتار می آیند.
دین نقطه آغاز را خداشناسی می داند که امکان فهم عقلی وجود خالق و خداوند در نهاد همه آدمیان نهاده شده است و حجج الهی که برای تربیت نفوس ارسال شده اند از همین نقطه آغازین شروع می کنند (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) و در سایه تذکر به این سرمایه فطری عقلی، بنای تربیت را می نهند. این شان انبیاء علیهم السلام را مولانا امیرالمومنین علیه السلام چنین بیان می فرمایند: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم أنبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته.[5](پس خداوند رسولانش را میان انسان ها برانگیخت و انبیاء را یکی پس از دیگری به سوی آنان گسیل داشت تا وفا به پیمان فطرتش را از آنان باز خواهند و آنها را متوجه نعمت فراموش شدۀ او بگردانند.)
آنگاه که زنگار از این معرفت زدوده شود آدمی در می یابد که مخلوق است و او خالق؛ مرزوق است و او رازق؛ عبد است و او مولی و به موازات این معرفت، حسن و شایستگی و بایستگیِ بندگی خداوند متعال نیز برایش وضوح می یابد و حال دیگر اوست که با این هدایت آشکار راه بندگی بپیماید که منحصر در اطاعت از حجج اوست و نه تفکرات و سیستم های بشر ساخته که جز دوری از او چیزی را به ارمغان نمی آورد.
اما در کتاب، این راه روشن در تربیت نفوس متروک مانده و اندیشه های ناقص بشری بر جای آن تکیه نموده که در زیر به اهم اشکالات این تفکر می پردازیم:
کتاب در گام اول بر آنست که ما استعدادهای فراوانی داریم و برای اینکه این استعدادها شکوفا شوند باید هدفی را برگزینیم که جامع تمام اهداف فرعی باشد و ملاک برای اینکه هدف اصلی را بشناسیم افول ناپذیر بودن است؛ همان گونه که حضرت ابراهیم علیه السلام بر اساس این معیار به چنین انتخابی دست زد و خدای افول ناپذیر را مقصد و هدف اصلی زندگی خویش قرار دادند.
در نقد این اندیشه که سه درس ابتدایی کتاب را نیز به خود اختصاص داده چند نکته قابل ذکر است: اولاً در این اندیشه از همان ابتدا انسان محور است و از خدایی که معرفت او موجب خضوع و تدین و بندگی می شود خبری نیست بلکه این انسان است که اساس بوده و برای اینکه استعدادهایش شکوفا شود رو به سوی خدا می نماید و در این راستا اگر آن خدا هم خدای واقعی نباشد توفیری نمی کند؛ چون او مقصود نیست بلکه شکوفایی استعدادهای انسان مطلوب است و این هدف با خدایی ذهن ساخته هم برآورده می شود و با این خدای تخیلی دین ورزی پیشه می کند و گمان می نماید که دین دارد در حالی که واقعیت غیر این است و با بت ذهنی خود مشغول بوده است. هرچند در این گیر و دار استعدادهایش هم شکوفا شده باشد. حال آن که همان گونه که گفته آمد در نگاه دینی انسان ابتدا و در مقابل خدای واقعی، خود را مربوب و مملوک می یابد و به اطاعت از حکم عقل، خود را بنده می یابد و حاصل این یافتن، کرنش و خضوع و بندگی است و برای یافتن چگونگی بندگی، خود را ناگزیر از رجوع به حجت الله می یابد و در این مسیر خدای واقعی و نه خود ساخته، مقصودش گشته و طی طریق بندگی می نماید.
ثانیاً بر فرض اینکه نقد قبلی را نادیده بگیریم و انتخاب هدف جامع را انگیزه دینداری قرار دهیم، معیار پایان ناپذیری اولاً و بالذات نمی تواند معیاری مطمئن باشد؛ چرا که می توان در ذهن چیزی را تصور نمود که از هر جهت پایان ناپذیر باشد و آنگاه - العیاذ بالله- آن را خدا قرار دهیم و دین ورزی نمائیم، یعنی از همان ابتدا بت پرستی را بنا نهاده ایم و ساخته ذهن خود را مقصود خود قرار داده ایم. و حال آنکه اگر در دین به افول ناپذیری حق تعالی عز اسمه و جل جلاله اشاره شده، به اعتبار ثانوی و به عنوان یکی از ویژگی های خالق به آن نظر شده. بنابراین اگر حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید: لا احب الآفلین، افول پذیری را به اعتبار ثانوی مد نظر داشته و به عبارتی چون صفت مخلوق است از موصوف به چنین صفتی بر حذر می دارد؛ چنان که در ادامه به همین معیار اشاره نموده و می فرماید: إنّی وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأرضَ حنیفاً و بدین گونه خالق بودن که در مقابلش مخلوق بودن دیگر موجودات را حکایت می نماید به عنوان ملاک به مشرکین تذکر می دهد و آنها را با این ویژگی به خودشان رجوع می دهد. موید این مطلب فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام است که می فرمایند: ...فلما أفل الکوکب قال لا احب الافلین، لأن الافول عن صفات المحدث لا من صفات القدیم...[6] (پس هنگامی که ستاره غروب کرد گفت من افول کنندگان را دوست ندارم؛ زیرا افول از صفات حادث است نه از صفات قدیم) و اگر مولفین محترم بخواهند برگردند و خالقیت را معیار انتخاب قرار دهند علاوه بر اینکه به حرف اولی که عرض شد برگشته ایم (یعنی مباحث خداشناسی پایه بحث قرار گیرد.) دیگر ادامه مباحث مبنی بر تکامل استعدادها در سایه هدفی والاتر، بزرگتر و پایان ناپذیر معنا ندارد.
ثالثاً این نکته گویی در کتاب نادیده گرفته شده است که حضرت ابراهیم علیه السلام هیچ گاه غیر خداپرست نبوده اند تا بخواهد در نوجوانی دست به انتخاب بزند و آن هم به این شیوه که منتخب کتاب است دیندار باشد.
کتاب در ادامه، پس از این برداشت، به توصیف این هدف بزرگ و پایان ناپذیر که نام خداوند بر او می نهد می پردازد تا دانش آموز راغب به گفتگو و تسبیح و تحمید او گردد و دو درس را به این امر اختصاص می دهد و در وصف او چنین بیانی را القاء می کند که چون معطی شیء نمی تواند فاقد آن باشد بنابراین همین صفاتی را که در مخلوقات می بینیم به صورت کامل و نامحدود در خالق موجود هستند و او سرچشمه همه کمالات مخلوقات است.
در نقد بیان فوق می توان از دو دیدگاه عقل و نقل به بحث نشست. اما از نظرگاه عقل این نتیجه حاصل می آید که خداوند متعال را حتی از صفات کمالی مخلوقات نیز باید منزه دانست و بر این امر دلایلی می توان اقامه نمود که به یک مورد از آنها اکتفا می شود و آن اینکه اگر چیزی در ذاتش نیازمند بود هیچگاه نمی توان از آن تصور یک موجود ذاتاً بی نیاز ساخت؛ چرا که ذاتی هیچ چیز از آن قابل انفکاک نیست. توضیح مطلب آنکه ما وقتی در مخلوقات نظر می کنیم آنها را واجد دو دسته از صفات می یابیم: یک دسته صفاتی که حاکی از نقص هستند مانند جهل و ترس و امثالهم. دسته دیگر صفاتی هستند که بیانگر کمالی برای مخلوق می باشند همچون علم و قدرت. مسلماً صفاتی که حاکی از نقص هستند نمی توان به خالق متعال نسبت داد. اما آیا می توان صفات کمالی مخلوقات را به خالق نسبت داد؟ فلاسفه،که مولفین محترم کتب نیز تابع آنها هستند، پاسخشان به این سوال مثبت است و می گویند ما می توانیم همین صفات کمالی را به صورت نامحدود فرض نموده و به خداوند متعال نسبت دهیم و او را مثلاً صرف العلم و صرف القدره و غیرهم بخوانیم.
اما بر فرض این که بتوان چنین نامحدودهایی را فرض کرد این سوال رخ می نماید که ما وقتی مثلاً صفت کمالی علم در مخلوقات را در نظر می گیریم، ویژگی هایی ذاتی برای او می بینیم که به هیچ عنوان نمی توان این ذاتی ها را از او سلب نمود؛ مثلاً علم در علم بودنش وابسته به ماهیت است و اگر ماهیتی نباشد علمی هم در کار نیست و اگر بخواهیم این علم را نامحدود فرض کنیم نباید این نیازمندی به ماهیت را از او بگیریم؛ چه اینکه هرگاه این ویژگی ذاتی را از او گرفتیم در واقع دیگر چیزی به نام علم نداریم که بخواهیم نامحدود فرضش کنیم. بنابراین یا باید این ویژگی ذاتی را از او سلب نمائیم و بعد به خداوند نسبتش دهیم یا اینکه با همین ویژگی ذاتی اش به خداوند نسبتش دهیم و در هر صورت با محذوری مواجه ایم. اگر بخواهیم ویژگی ذاتی علم را از آن بگیریم در این صورت دیگر چیزی به نام علم نداریم که حتی بخواهیم به انسان نسبت دهیم و علم را از علم بودنش انداخته ایم و در واقع علمی داریم که علم نیست و این گونه به تناقضی آشکار رسیده ایم و یا اینکه باید این علم را با همین ویژگی ذاتی اش، یعنی نیازمندی به غیر، به خالق نسبت دهیم و این نسبت دادن نقص به خالق است و این هم تناقضی آشکار است. براین اساس ما نمی توانیم حتی صفات کمالی مخلوقات را به خالق تعالی نسبت دهیم و باید او را هم از صفات نقص و هم از صفات کمال مخلوقات تنزیه نمود. خداوند متعال عالم است اما این تشابه در نام نباید ما را به تشابه در معنا سوق دهد. او عالم است اما کیفیت علمش بر ما مخلوقات محدود در فضاهای ادراکیِ خاصِ مخلوقات قابل درک نیست. یعنی وقتی می گوییم عالم است تنها بدین معناست که جاهل نیست و نه هیچ چیز اضافه دیگری که ما را به تشبیه بکشاند و نعوذ بالله من ذلک.
اگر مشَرََّف به محضر روایات معصومین علیهم السلام شویم در می یابیم که آن ذوات مقدسه نیز ما را بر حذر داشته اند که بخواهیم از اشتراک لفظ به اشتراک در معنا نیز درآییم:
فَمَعانِی الخَلقِ عَنهُ مَنفِیَّه[7](معانی ای که دربارۀ مخلوقات وجود دارد از خدا به دور است.)
وَ إِنَّما سُمِّیَ اللّه عالِماً لِأَنَّه لا یَجهَلُ شَیئاً. فَقَد جَمَعَ الخالِقُ وَ المَخلُوقُ اسمَ العِلمِ وَ اختَلَفَ المَعنَی ... .فَقَد جَمَعنَا الإِسمَ بِالسَّمِیعِ وَاختَلَفَ المَعنی و هکَذا البَصیر.[8](خداوند«عالم» نامیده شده، چون او نسبت به چیزی جاهل نیست. پس همانا خالق و مخلوق در اسم«علم» مشترکند ولی معنای علم در خالق و مخلوق مختلف است... . پس ما در اسم «سمیع» مشترکیم ولی معنا مختلف است. در مورد «بصیر» نیز مطلب از این قرار است.)
سَمیعٌ لا بِمِثلِ سَمعِ السّامعینِ.[9](او شنواست اما نه مثل دیگر شنوایان.)
مُبائِنٌ لیجَمیِعِ ما أَحدَثَ، فِی الصِّفات.[10](او با همه حادث ها در صفات متباین است.)
همان گونه که ملاحظه شد حجج الهی که خبردهنده واقعی از او جل جلاله هستند برحذر می دارند که صفات مخلوقین را به خالق تعالی نسبت داد؛ چرا که بدین شیوه به تشبیه خالق و مخلوق گرفتار می آییم و به پرستش بتی ذهنی مشغول. بنابراین این شیوه توصیف خداوند متعال که در کتاب آمده نه با عقل سازگار است و نه با کلام پیشوایان معصوم علیهم السلام. و هنگامی که به چنین لغزشی گرفتار آمدیم که بر خلاف رهنمود حجت های معصوم الهی سخنی در مورد خداوند متعال – که شناختش پایه دین است- بر زبان راندیم آیا غیر خدا را به جای خدا ننشانده ایم؟ و هنگامی که بحثِ پایه ای دین چنین باشد آیا می توان گفت بقیه مباحث مصداق نام تعالیم دینی باشند؟(البته از آن مقدمات چیزی جز این نتایج نمی شد انتظار داشت.)
پس از این بحث، کتاب وارد بحث ایمان می شود و قائل است پس از اینکه شناخت ایجاد شد باید به این شناخت ایمان داشت و همراهی شناخت و ایمان موجب عمل صالح می شود و راه هایی برای رسیدن از شناخت به ایمان بیان نموده و دو درس به این مبحث اختصاص یافته است.
در نقد این تفکر نکاتی قابل ذکر است؛ اول اینکه متعلَّق ایمان ذکر نشده یعنی بیان نشده به چه چیزی باید ایمان داشت تا در زمره مومنین قرار گرفت و از این دیدگاه یک زرتشتی، یک مسیحی، یک یهودی، یک مسلمان و حتی یک بت پرست همین که به چیزی پایان ناپذیر ایمان داشته باشند مومن هستند و بدین گونه قدمی به سوی پلورالیسم دینی برداشته می شود و با این نگاه صرف ایمان خوب است چه این ایمان از یک وهابی باشد که به هدفش ایمان دارد و خود را فدای راه و هدفش می کند؛ چه انسان مومنی که در راه حجت حی داور جانبازی می کند. البته با آن متعلَقی که در شناخت هدف بیان شد بروز متعلِقی چنین گتره ای و فراگیر که همۀ اضداد را در بر می گیرد دور از پیش بینی به نظر نمی رسید. حال آن که آموزه های ثقلین فرسنگ ها از این برداشت ها به دور هستند و این امر بر همه آشنایان به فرهنگ ثقلین آشکار است و نیاز به اقامه دلیل ندارد.
نکته دیگر در نقد این تفکر اینکه کتاب شرط ایمان آوردن به آنچه در حیطۀ شناخت بیان کرده بود را آمادگی قلبی می داند و آمادگی قلبی را در گرو آراستگی قلب به فضایل و پیراستگی از رذایل می داند. نقدی که بر این اندیشه وارد است اینکه بنا بر مبنای کتاب، قلب قبل از کسب شناخت می تواند فضایل و رذایل را بشناسد و به آنها آراسته و پیراسته گردد. با این بیان آیا به دَور دچار نشده ایم ؟زیرا ایمان را موخره شناخت قرار داده ایم و قلبی هم که می خواهد آماده پذیرش ایمان باشد از قبل این شناخت را داشته است. اگر این زیبایی و زشتی ها را از قبل می دانسته که دیگر نیازی به شناخت نیست و اگر نمی داند چگونه می خواهد آماده برای پذیرش ایمان شود؟ و این دَوری است که حاصل اختلاط مبانی بشری با مبانی وحیانی است.
پس از مطالب ذکر شده در گام نخست، کتاب در قالب سه درس به گام دوم تحت عنوان «آهنگ سفر» پرداخته و بر آن است که مخاطب پس از شناخت هدف و ایمان به آن، حال باید شروع به حرکت در مسیر نماید و عزمش را برای انجام اعمال صالحه جزم نماید. و رهنمودهایی نیز برای تقویت عزم بیان نموده است.
اما در پرتو تعالیم نورانی ثقلین عزم برخاسته از همان پله ابتدایی دین یعنی معرفت الله است. به هر میزانی که معرفت به الله تعالی فزونتر باشد شخص هم انگیزۀ قوی تری برای اطاعت و بندگی دارد و هر کس در مقابل این معرفت خضوع نماید و جحد نورزد، معرفت بیشتری به او عطا می شود و با بندگی معرفت پیشینش فزونی می یابد و همان طور که گفته آمد این معرفت با مشاطه گری های ذهن رو به افزایش نمی نهد بلکه با رجوع تام و تمام به آموزه های توحیدی اهل بیت علیهم السلام که ابواب معرفت الله هستند، و نیز عبادت خداوند کمال می یابد و در واقع معرفت الله و بندگی به موازات هم رشد می نمایند؛ در صورت خضوع در مقابل این معرفت درجه معرفت که همان بندگی اوست بالاتر می رود و بدین طریق تمام بندگی و معرفت در هم تنیده شده چنان که حق متعال می فرماید: "وَ إِن تُطیعوهُ تَهتَدُوا"[11](اگر او را اطاعت کنید هدایت می یابید.) یا می فرماید: "واعبد ربک حتی یاتیک الیقین"[12](پروردگارت را عبادت کن تا به تو یقین عطا نماید.) و باز می فرماید:" فَإِن أَسلَمُوا فَقَدِ اهتَدَوا"[13](اگر تسلیم شوند همانا هدایت می یابند.) و اگر در مقابل این معرفتِ فطری عقلی استکبار ورزند به دست خود بر این معرفت حجاب افکنده و از معرفت ثانوی که حاصل بندگی است نیز محروم می شوند.
بنابراین چنان که ملاحظه شد بنابر آموزه های ثقلین چیز جداگانه ای به نام عزم که پس از شناخت و ایمان باید حاصل شود نداریم. و اساساً تعالیم انبیاء وائمه علیهم السلام مجموعه ای منسجم و در هم تنیده است که جدایی میان عناصر آن امکان پذیر نیست. علاوه بر این، اشکالات عقلی گذشته نیز بر این گفتار کتاب وارد است؛ زیرا اگر ما عزم را چیز جداگانه ای فرض نمودیم حال چه چیزی می خواهد این عزم را در ما موجب شود که به واسطه آن رعایت حدود الهی نماییم؟ اگر بگویید شناخت و یا ایمان موجب عزم است قابل قبول نیست؛ چرا که در این صورت، نیاز نبود در پی ایجاد و تقویتش بود و خود به خود پس از شناخت و ایمان می آمد و اگر قائل بودید که از راهی غیر از شناخت و ایمان باید ایجادش نمود همه مبادی که تا اینجا بنا نهاده اید عبث خواهد بود. چرا که هدف اصلی این بود که مخاطب عازم بر انجام تکالیفش شود و اگر این از طریق شناخت و ایمانی که بیان نموده اید حاصل نشود آوردنش لغو بوده است.
نکته دیگر آنکه برای تقویت عزم راههایی بیان شده که از سنخ عمل هستند و این به معنای واگذار کردن مقدمه به موخره است که نزد عقلا پذیرفته نیست.
کتاب در گام سوم با نام «قدم در راه» که در قالب پنج درس تدوین یافته است به بیان یک سری احکام و اعمال پرداخته است که از دانش آموز انتظار عمل به آنها را دارد.
در این مقام نیز جا دارد بپرسیم با این شیوه نگاه که تا اینجا بیان شد اگر دانش آموز مقید به انجام اعمالی هم شد آیا اولاً با نیت اینکه استعدادهایش شکوفا شود و ثانیاً برای خدایی که ذهنش تصور نموده و شباهت هایی هم در صفات با خودش دارد، آیا آن عمل تایید الهی هم می یابد؟! و آیا طفل معصومی که بر اثر مصیبت عظمای غیبت فرصت تدوین کتاب دینی اش به ما سپرده شده روز قیامت از ما اقامه حق
منبع:http://darsi.persianblog.ir
توجه کنید که هر کتاب یا فیلمی مربوط به دین و زندگی اول دبیرستان به این بخش اضافه میشود ، لطفا این بخش را در آینده مجددا بازبینی کنید تا اگر چیزی به آن اضافه شده باشد ببینید
دین و زندگی اول دبیرستان بخش اول
برای دیدن ویدئو و دانلود فیلم دین و زندگی اول دبیرستان بخش اول اینجا را کلیک کنید
برای دیدن ویدئو و دانلود فیلم دین و زندگی اول دبیرستان بخش دوم اینجا را کلیک کنید
برای دیدن ویدئو و دانلود فیلم دین و زندگی اول دبیرستان بخش سوم اینجا را کلیک کنید
برای دیدن ویدئو و دانلود فیلم دین و زندگی اول دبیرستان بخش چهارم اینجا را کلیک کنید
برای دیدن ویدئو و دانلود فیلم دین و زندگی اول دبیرستان بخش پنجم اینجا را کلیک کنید
برای دیدن ویدئو و دانلود فیلم دین و زندگی اول دبیرستان بخش ششم اینجا را کلیک کنید
برای دیدن ویدئو و دانلود فیلم دین و زندگی اول دبیرستان بخش هفتم اینجا را کلیک کنید
برای دانلود کتاب دین و زندگی اول دبیرستان اینجا را کلیک کنید
انسانها به منظور حفاظت از خود و همچنین به خاطر درجهای از ترس، به مراسم، عادتها، دعاها، التماسها و قربانی کردنهایی رو میآورند که مجموعه آنها دین نامیده میشود.
دین همچنین مجموعهای از باورها است که میکوشد توضیحی برای یک رشته از پرسشهای اساسی مانند چگونگی پدید آمدن اشیا و جانداران و آغاز و پایان احتمالی همهچیز ارائه دهد. علت وجودی دینها این است که گروههایی از انسانها میکوشند برای پدیدههایی که هنوز با عقل و خرد خود توضیحاتی برای آن نیافتهاند توضیحی ارائه دهند.
شمار دینها در میان انسانها بسیار زیاد است و این ادیان توضیحات بسیار متفاوت و داستانهای پرشماری را در راه کوشش برای یافتن پاسخ به معماهای یاد شده مطرح میکنند.
در باور دینداران، موجود یا موجوداتی که فراتر از قوانین جاری طبیعت هستند این جهان را آفریده و بر آن فرمانروایی میکنند و انسان میتواند از راه پرستش او/آنان از خشم آن موجود یا آن چند موجود بهدور مانده و به درجهای از حس امنیت و آرامش برسد.[۴] درباره اینکه «موجود آفریننده» مورد نظر ادیان چه خصوصیاتی دارد و تعداد و صفات و اهداف آنها چیست و طول عمر و ابعاد و شمار پیامآوران آنها چه تعداد و اندازه است در میان ادیان اختلاف نظرهای بسیار زیادی وجود دارد.
مجموعه دین از دو بخش تشکیل شدهاست:
۱) آموزهها و گزارههای اعتقادی (هستها /اصول)
۲) دستورهای عملی، اخلاقی و ارزشی که بر پایه آموزههای اعتقادی استوار شدهاند (بایدها /فروع). در ادیان مختلف، این آموزههای اعتقادی تلاش میکنند تا پاسخی برای درک معماهای هستی و آنچه درک نشدنی است (بی نهایت، مرگ) فراهم کنند.
واژههای دیگری مانند کیش و مذهب گاه به همان معنی دین و گاه به معنی زیرشاخههایی از یک دین بکار میروند.
دین یا اصطلاحا «آسمانی» است یعنی پیامبر ی آمده و مدعی این است که هر چه آورده از طرف آنچه وی خدا مینامد سرچشمه گرفته یا «آسمانی» نیست یعنی حاصل افکار و عقاید یک انسان میباشد. از گستردهترین دینهای جهان میتوان از دینهای ابراهیمی نام برد. دینهای ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاور میانه سرچشمه میگیرند عبارتاند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. دینهای بابی و بهائی نیز از این دسته و از ادیان نوین هستند.
از دینهای بزرگ دیگر در جهان میتوان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوسگرایی نام برد. ادیان لزوماً خدامحور نیستند ولی به نظر میرسد تمام ادیان معتقد به ماوراء طبیعت باشن
دینهای کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتیگری، مانیگری، مهرپرستی و جز اینها.
امیل دورکیم در صور بنیانی حیات دینی با بر شمردن تعاریف رایج در ارتباط با دین همچون: «دین به مثابه دیدگاهی اعتقادی در رابطه با مواردی که در قالب علم نمیگنجد»[۵] و «دین به عنوان دستگاهی برای تنظیم روابط با موجودات خاص همچون خدایان، شیاطین، فرشتگان، ارواح و...»[۶] به رد این تعابیر میپردازد و دین را بدین گونه تعریف میکند:
دین عبارت است از دستهای همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتی (مجزا از امور ناسوتی) که این باورها و عقاید همه کسانی را که پیرو آنها هستند در یک اجتماع اخلاقی واحد به نام امت متحد میکند.[۷]
دین یک واژه فارسی است که به عربی راه یافته. در سانسکریت و گاتها و دیگر بخشهای اوستا مکرر واژه «دئنا» آمده دین در گاتهابه معانی مختلف کیش، خصایص روحی، تشخص معنوی و وجدان بکار رفتهاست و بمعنی اخیر دین یکی از قوای پنجگانه ٔ باطن انسان است[۸] واژهای دین از واژه اوستایی دَئِنا ریشه میگیرد. خود واژه دئنا به ریشه کارواژه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن میرسد. در اوستا واژه دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شدهاست. در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به همکردها (ترکیبها)یی گوناگونی از این واژه بر میخوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری (نمایش دینی)، دینکرد (کردار دینی)، دین یشت (نام شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک گانه اوستا) و جز اینها.
البته نظریه دیگری نیز میگوید که از واژه دئنا گرفته شدهاست که به معنای وجدان است.[نیازمند منبع] عبدالحسین زرینکوب در کتاب قلمروی وجدان در مورد دین بحثی میکند که دین در اصل همان وجدان انسانها است.
پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شدهاست. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلیترین محورهای صف بندیها و دسته بندیها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بودهاست. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمیرسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزههای خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.
ه «برخلاف علم که رازهای ناگشوده را چالشی برای پاسخگویی مییابد، دین فقط ناشناختهها را تقدیس میکند».[۹]
| بی دینی در سطح جهان | ||
| Country | درصد کسانی که خود را بیدین معرفی کرده اند | منبع |
| استونی | 75.7 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| آذربایجان | 74 | Gallup poll[۱۱] |
| آلبانی | 60 | US Department of State - International religious freedom report 2006[۱۲] |
| چین | 59-93 | Some publications[۱۵] |
| جمهوری چک | 59 (8% هیچ گزینه ای را انتخاب نکردند) | Czech statistical bureau (2001 census)[۱۶] |
| ژاپن | 51.8 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| روسیه | 48.1 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| بلاروس | 47.8 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| سوئد | 46-85 | Zuckerman, Phil. "Atheism: Contemporary Rates and Patterns", Part of The Cambridge Companion to Atheism, Michael Martin, modified by the University of Cambridge
Pres: Cambridge, BK (2005)[۱۷] |
| ویتنام | 46.1 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| هلند | 44.0 | Sociaal en Cultureel Planbureau[۱۸] |
| مجارستان | 42.6 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| اوکراین | 42.4 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| لاتویا | 40.6 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| کره جنوبی | 36.4 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| بلژیک | 35.4 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| زلاندنو | 34.7 (از 87.3% که به سوال دلبخواه پاسخ داده اند) | Statistics New Zealand (2006 census)[۱۹] |
| شیلی | 33.8 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| آلمان | 32.7 | German Worldview Research Group (2004)[۲۰] |
| لوکزامبورگ | 29.9 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| اسلونی | 29.9 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| فرانسه | 27.2 (23.9% از زنان 30.6% از مردان) | INSEE (2004 survey)[۲۱] |
| ونزوئلا | 27.0 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| اسلواکی | 23.1 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| مکزیک | 20.5 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| لیتوانی | 19.4 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| دانمارک | 19 | Eurobarometer(2005)[۲۲] |
| استرالیا | 18.7 (از 88.8% که به سوال دلبخواه پاسخ داده اند) | Australian Statistics Bureau (2006 census)[۲۳] |
| ایتالیا | 17.8 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| اسپانیا | 17 | Socialogical Research Centre (2005)[۲۴] |
| بریتانیا | 16.8 (از 92.7% که به سوال بطور دلبخواه پاسخ داده اند) | UK National Statistics Bureau (2001 census)[۲۵] |
| کانادا | 16.2 | Kanada 2001 census[۲۶] |
| آرژانتین | 16.0 | Gallup-Argentina survey, April 2001[۲۷] |
| آفریقای جنوبی | 15.1 | Güney Afrika 2001 census[۲۸] |
| آمریکا | 15.0 (از 94.6% که به سوال بطور دلبخواه پاسخ داده اند، از میان نمونه به تعداد 50,281 خانوار در 48 ایالت مجاور) | US-American Religious Classification Research (2001), US Census Bureau tarafından raporlanmış [۲۹] |
| کرواسی | 13.2 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| اتریش | 12.2 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| فنلاند | 11.7 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| پرتغال | 11.4 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| پورتوریکو | 11.1 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| بلغارستان | 11.1 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| فیلیپین | 10.9 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| ترکیه | 10.5 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| هند | 6.6 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| سابق صربستان و مونته نگرو | 5.8 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| ایرلند | 4.5 | Central Statistics Bureau of Irland 2006 census[۳۰] |
| لهستان | 4.6 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| ایسلند | 4.3 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| یونان | 4.0 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| رومانی | 2.4 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| تانزانیا | 1.7 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| مالتا | 1.3 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| ایران | 1.1 (خداناباوری وندانم گرایی ممنوع است) | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| اوگاندا | 1.1 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| نیجریه | 0.7 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
| بنگلادش | 0.1 | Dentsu Communication Institute Inc., Research Centre for Japan (2006)[۱۰] |
کمال ما درچیست ومقصودغایت ماکدام است؟
2-استعدادوقابلیت کدام خوبی هاوزیبایی هادرماوجود دارد؟
3-چگونه می توان ان استعدادهاراشکوفاکرد؟
درس2 درپیشگاه نور
4- ا نتخاب بزرگ حضرت ابراهیم(ع)چیست؟
5- بر چه معیاری انتخاب خود را انجام داده است؟
6-حضرت ابراهیم(ع)یکیاز پیامبران ------------- اللهی است.
7-چه ویژگی در ماه وستارهوخورشید است که سبب می شود لایق پرستش نباشد؟
8-حضرت ابراهیم(ع)کدام جهت را برای زندگی خود برگزید؟
9-چرا هرانسانی خواستار خوبی ها و زیبا یی هاست؟
10-چه رابطه ای میان سعادت انسان واین خوبی ها وزیبایی ها وجود دارد؟
11-خداوند برای رسیدن به خوبی ها وزیبا یی ها چه توانایی ها وقابلیت هایی به انسان بخشیده است؟
12-چرا بعضی لحظه ها برای انسان زیباو دلپذر وخوشایندوبرخی نا خوشایند است؟
13-برخی کمالات که انسان به دنبال ان است رانام ببرید؟
14-حقیقت زندگیانسان چیست؟
15-تنوع وگستردگی استعدادهای ما مفید است یا مضر؟چرا؟
16-قدرت تفکر وقذرت انتخاب هریک چه نقشی درحرکت کمالی انسان دارد؟
17-چرا انسان مسئول سرنوشت خویش است؟
18-به نظر شما انسان سعادتمند کیست؟
درس3هدفهای اصیل زندگی
19-دو ویژگی که خداوند برای شکوفاشدن استعدادها در اختیار انسان قرارداده نام ببرید؟
20-چرا انسان ها هدفها ودل بستگی های مختلف دارد؟
21-ایا معیاری برای داوری درباره ی این اختلاف ها وجود دارد؟
22-ایا می توان هدفها ودلبستگی های اصلی انسان راکشف کرد؟
23-اگر بینش ها درانتخاب استعدادها متفاوت باشد نتیجه ی ان چه می شود؟
24-ایا ارزش واهمیت استعدادهای انسان یکسان است؟
25-چه عاملی منشا تفاوت در هدفها و دلبستگی هاست؟
26-امام خمینی(ره)درسال1376در دیدار با جمعی از جوا نان چه گفت؟
27-معیار اصلی انسان را بنویسید؟
28-سه مورد از تفاوتهای هدف های دنیوی و اخروی رابنویسید؟
29-عامل گرایش انسان به هدف های مختلف چیست؟
درس4 برترین کمال
30-درمیان هدفهای اصلی برترین وکاملترین هدف کدام است؟
31-هدف های پایان پذیر---------- و ------------- یکسانی ندارد.
32-احسان به -----------و------------ از احسان به دیگران مهم تر است.
33-برترین خوبی ونعمت بهشت ------------و------------ است.
34-گمشده ی انسان چیست؟
35-مقصود ومحبوب نها یی ما چیست؟
36-تنها ---------و----------- به خدای بزرگ مقصود نهایی ماست.
37-حضرت ابراهیم پساز تما شای افول ماه وخورشید و ستاره به مردم چه اموخت؟
38-بزرگی انسان ها و عظمت زندگی انها به چه چیزی بستگی دارد؟چرا؟
درس5 تورا چگونه بخوانتم؟
39-فرمایش پیامبرگرامی اسلا م در مورد شناخت خداوند را بنویسید؟
40-راه اشنایی با خدا وشناخت بیشتر او چیست؟
41-این اشنایی چه تاثیری در زندگی ما دارد؟
42-چرا صفات موجودات دیگر را نمی توان باصفات خداوند مقایسه کرد؟
درس6 صفات خدا درکلام خدا
43- ------------- و--------------نشانه های حکمت و قدرت وعلم ورحمت وسایر اوصاف اللهی است.
44-معنی عبارات زیر را بنو یسید.
محیی
45-قادر:
46-رازق:
47-خلق:
48-مدبر:
49-مقدر:
50-حکیم:
51-رحیم:
52-علیم:
درس7 در حمد و تسبیح محبوب
53-چه صفانی را می توانیم به خدا نسبت دهیم ؟چرا؟
54-خدا از چه صفاتی پاک ومنزه است؟چرا؟
55-چه کسی دارای همه ی صفات نیکو میباشد؟
56-چگونه پی می بریم خداوند همه ی صفات نیکو راداراست؟
57-جهل چیست؟
58-عجز چیست؟
59-منظور از صفات ثبوتی چیست؟
60-منظور از صفات سلبی چیست؟
61-معیار وملاک تو صیف خداوند به برخی از صفات چیست؟
62-چرا نمی توانیم برخی از صفات را به خدا نسبت دهیم؟
63-چه تفاوتی میان صفات خدا وصفات انسان ها وجود دارد؟
درس8 در پناه ایمان
64-چرا بعد از شناخت هدف وغایت زندگی ایمان به ان نیز ضروری است؟
65-چه تفاوتی میان{شناخت}یک موضوع و{ایمان}به ان وجود دارد؟
66-نشانه ی افراد با ایمان چیست؟
67-شناخت از یک کار خوب وشا یسته یا راه رستگاری چه زمانی منجر به عمل خواهد شد؟
68-در حقیقت ----------- ثمره ومیوه ایمان است.
69-ایمان چیست وجایگاه ان کجاست؟
70-ایمان چیست ؟
71-درچه صورتی شناخت هدف ها ورستگاری به حرکت در ان منجر خواهد شد؟
72-قلب ----------- وجود ادمی است.
73-چنانچه بخواهیم به هدف زندگی خود ایمان بیا وریم چه باید بکنیم؟
74-قلب چه زمانی برای پذیرش حقیقت راه زندگی امده می شویم
75-چگونه ایما ن بین شناخت وعمل پیوند ایجاد می کند؟
76-بعد از این که زیان یک کار را فهمیدیم قلب ما چه نقشی در ترک ان دارد؟
77-قلب ما منزلگاه کیست؟
درس9 قدم در وادی امن
78-فرما یش پیامبر گرامی اسلام در خصوص رستگاری جوانان را بنویسید؟
79-به چه علت کودکان و نوجوانان و جوانان به ملکوت اسمان نزدیک ترند؟
80-از نظر امام خمینی(ره)در چه صورتی رشته های اخلاقی فاسد در انسان زیاد تر می شود؟
81-دام های شیطان برای گمراه کردن انسان رابنویسید ؟
82-راه های رسیدن به ایمان را نام ببرید ؟
83-تفکر پیرامون ایات خدا در گستره ی هستی را توضیح دهید ؟
84-توجه دائم به خداوند وذکرو یاد او را توضیح دهید ؟
85-یکی از حکمت های نماز پنج گانه را بنویسید ؟
86-انجام چه کار های مارا به یاد خدا می اندازد ؟
87-انجام چه کار هایی انسان را از یاد خدا غافل می کند؟
89-توجه به نعمت ها و لطف های خدا به انسان یعنی چه؟
90-انجام نیکی ها و واجبات ودوری از بدی ها و محرمات یعنی چه؟
91-چرا حرکت به سوی خدا وکسب سعادت اللهی در جوانی و نوجوانی اسانتر از از بزرگسالی است ؟
92-به نظر شما مهم ترین نکته ای در توصیه امام خمینی (ره) به جوانان وجود دارد چیست ؟ چرا؟
93-به نظر شما مهم ترین عامل در تقویت ایمان کدام عامل است ؟چرا؟
94-به نظر شما مهم ترین عاملی در تضعیف ایمان بیشتر موثر است ؟ چرا ؟
95-چگونه می توان دل را حرم همیشگی خداکرد؟
96-قلب از----------- زلال تر واز ایینه ---------- است.
97-کودکی که متولد می شود با ----------- پاک به دنیا می اید .
98-قران کریم و----------- راه های رسیدن به ایمان را به ما نشان داده.
99-انجام برخی کار ها ما را به یاد ---------- می اندازد.
100-هر عمل نیک---------- مارا نورانی تر می کند .
72 حضرت ابراهيم پس از تماشاي افول و ظهور ماه خورشيد و ستاره چه فرمودند؟
73 در حقيقت حضرت ابراهيم به مردم چه چيزي آموخت؟
74 خداوند برترين و بهترين محبوب و مقصود چه كساني است؟
درس پنجم
75 راه آشنايي با خدا و شناخت بيشتر او چيست؟
76 آن چنان كه شايسته ي معرفت توست تو را نشناختيم را چه كسي فرمودهاند؟
77 جمله ي پيامبر گرامي در مورد شناخت خداوند چيست؟
78 معني «ما عرفناك حق معرفتك» چيست؟
79 جمله ي «همت هاي بلند و انديشه هاي ژرف به ساحت قدس تو را نيابند » مربوط به چه كسي است؟
80 جمله ي «پويندگان واولي معرفت چنان كه شايسته است تو را نشناسد» مربوط به چه كسي است؟
81 و لله الاسماء فاعوه بها» يعني چه؟
82 ليس كمثله شي يعني چه؟
83 يا ايها الناس انتم الفقرا الي الله هو الفني الحميد يعني چه؟
84 تفهوم آيه يا ايها الناس انتم الفقرا الي الله هو الفني الحميد چيست؟
85 چرا خداوند را آنگونه كه شايستهي اوست نميتوان شناخت؟
86 چرا خداوند تنها مالك و مدبر حقيقي جهان است؟
87 معني قل اعوذ برب الفلق چيست؟ *****درس ششم
88 اين جهان آيت و نشانه چيست؟
89 هر خير و كمالي را كه در اين دنيا مشاهده ميكنيم از چيست؟
90 انسان و جهان نشانهي چه اوصافي از اوصاف خداوند هستند؟
91 معني «و في الارض ايات للموقنين» چيست؟
92 تفاوت ميان صفت محبي و قادر چيست؟
93 تفاوت ميان صفت عليم و حكيم در چيست؟
94 معني «و في انفسكم افلا تبسقون» چيست؟
95 چه رابطهاي ميان صفت مدبر و حكيم وجود دارد؟ **** درس هفتم ****
96 معني «ولله الاسماء المحسني» چيست؟
97 چه كسي است كه كامل و عاري از هر گونه عيب و نقض است؟
98 اگر موجودي كامل باشد چه صفاتي را دارد؟
99 خداوند چه صفاتي را دارا است؟
100 فرق خدا با ساير موجودات در چيست؟
101 اگر همه ي صفات مخلوقات از آن خداست پس چرا هر صفت بدي را نمي توان به خدا نسبت داد؟
102 صفات خداوند را بر چند معيار مشخص ميكنند؟
103 چه صفاتي را به خداوند نسبت ميدهيم؟
104 چه صفاتي را به خداوند نسبت نميدهيم؟
105 صفات ثبوتي را توضيح دهيد؟
106 صفات سلبي چگونه صفاتي هستند؟
107 صفاتي را كه به خداوند نسبت ميدهند چيست؟
108 صفاتي را كه به خداوند نميتوان نسبت داد چه نام دارد؟
109 چرا صفات سلبي را به خداوند نسبت نميدهند؟
110 كدام صفت به ترتيب سلبي و ثبوتي هستند؟ جهل و علم – عدالت و حكمت – قدرت و ناداني ***درس هشتم
111 مشخصات افراد با ايمان چيست؟
112 عمل شايسته ثمره و ميوهي چه چيزي است؟
113 چه چيزي ثمره و ميوهي ايمان است؟
114 شناختي كه از يك كار خوب بست مياوريم چه وقتي منجر به عمل خواد شد؟
115 علم و شناخت مانند چراغي است كه چه چيز را نشان ميدهد؟
116 چه چيزي بر انگيزنده و محرك انسان به سمت عمل است؟
117 ايمان بر انگيزنده و محرك انسان به سمت چه چيزي است؟
118 حضرت علي (ع) در مورد ايمان و عمل چه ميفرمايد؟
119 اين جمله «ايمتن و عمل دو برادر همراه و دو دوست جدايي ناپذيرند» از كيست؟
120 ايمان چيست و جايگاه آ» كجاست؟
121 جايگاه علم و شناخت كجاست؟
122 جايگاه ايمان كجاست؟
123 در چه صورتي شناخت هدف و راه رستگاري به حركت در آن منجر ميشود؟
124 اگر بخواهيم به هدفي كه براي زندگي خود شناخته ايم ايمان بياوريم و به سوي آن حركت كنيم بايد چه كار كنيم؟
125 قلب در چه صورتي براي پذيرش حقيق و راه زندگي آماده ميشود؟
126 قرآن كريم زيبايي هاي قلب را چه چيزي بيان كرد؟
127 قرآن كريم زشتي هاي قلب را چه چيزي ميداند؟
128 مقدس ترين حرم عالم هستي كجاست؟ ***** درس نهم *******
129 فرمايش پيامبر گرامي اسلام دربارهي جوانان را بيان كنيد
130 چه كساني به آسمان ها و ملكوت نزديكترند؟
131 قلب پاك و بي آلايش چه كساني دريچه اي گشوده به آن آسمان و از جنس همان آسمان است؟
132 جهاد اكبر به چه معناست؟
133 با از دست رفتن قواي جواني ريشههاي چه چيزي در بدن رشد ميكند؟
134 راههاي رسيدن به ايمان را نام ببريد؟
135 تفكر پيرامون آيات خدا در گستره ي هستي به چه معناست؟
136 توجه دائم به خداوند و ذكر و يا داو چگونه ممكن است؟
137 حكمت نمازهاي پنج گانه چيست؟
138 معني آيه «يا ايها الذين امنو اذكروا الله ذكرا كثيرا» چيست؟
139 مفهوم آيه «يا ايها الذين امنو اذكروا الله ذكرا كثيرا» چيست؟
140 چه كارهايي ما را به ياد خداوند مياندازد؟
141 توجه به نعمتها و لطفهاي خدا به انسان چگونه ممكن است؟
142 انجام نيكيها و واجبات و دورياز بدي ها و محرمات چگونه امكان پذير است؟
143 چه چيزها و چه كساني ما را از ياد خدا غافل كنند؟ *** درس دهم ***
144 اگر انسان بخواهد براي زندگي خود راهي را برگزيند بايد چه مراحلي را طي كند؟
145 حقيقت عزم چست؟
146 عزم به چه معناست؟
147 آثار عزم قوي را نام ببريد؟
148 آنان كه عزم قوي ندارند چگونه خواهند بود؟
149 قدم گذاشتن در راه زندگي سعادتمندانه نيازمند چيست؟
150 سفارش لقمان به فرزندش دربارهي راه و رسم زندگي چيست؟
151 كسي كه در راه سعادت را شناخته است و ميخواهد در مسير هدايت قدم بگذارد چه كار ميكند؟
152 وقتي خداوند از ما راضي باشد يعني ما در چه مسيري قدم گذاشتهايم؟
153 وقتي خداوند از ما ناراضي باشد چه چيزي بر ما سايه ميافكند؟
154 رضاي خدا در چه چيز است؟
155 راه سعادت ما در چه چيزي است؟
156 عهد و ميثاق ميان انسان و خدا در چند مرحله انجام ميگيرد؟
157 درباره قدم گذاشتن در راه توضيح دهيد؟
158 درباره تجديد روزانه عهد توضيح دهيد؟
159 مستحب چيست؟
160 واجب چيست؟
161 حرام چيست؟
162 مكروه چيست؟
163 مباح چيست؟
164 تكفيل عهد چگونه است؟ ***درس يازدهم***
165 كسي كه عزم و ارادهي چندان قوي نداشته باشد بايد به چه كسي اعتماد كند؟
166 اجراي برنامه و لستمرار آن براي نفس چه چيز را به دننبال دارد؟
167 امام صادق دربارهي همت و كار خير چه ميفرمايند؟
168 چرا نبايد ميان تصميم و عمل فاصله بيفتد؟
169 چرا افراد تصميم خود را فراموش ميكنند؟
170 توجه به عاقبت و ثمرات پايداري در صميم چه فايدهاي دارد؟
171 فرجام شكستن عهد چيست؟
172 فرجام و و.فاداري به پيمان و كاميابي در آن چيست؟
منبع:http://alifiroozan.blogfa.com/post-69.aspx
تلاوت آیات درس اول دین و زندگی1
تلاوت و جمع خوانی درس دوم دین و زندگی1
تلاوت آیات درس سوم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس چهارم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس پنجم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس 6 دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس هفتم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس هشتم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس نهم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس دهم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس یازدهم دین و زندگی1
تلاوت آیات درس دوازدهم دین و زندگی 1
تلاوت آیات درس سیزدهم دین و زندگی1
الف. غفلت، جهل و عدم تفكر جوانان درباره دين
جوان از نظر شناختي، داراي تفكر انتزاعي است و از نظر ذهني به حداكثر كارآيي هوش مي رسد. در اين دوره، گرايش جوانان به «فلسفه زندگي»، آنان را به سوي مسائل اخلاقي، سياسي و مذهبي سوق مي دهد. جوانان تلاش مي كنند هويت مذهبي خود را شكل دهند، اما به دلايل گوناگون ممكن است در فرايند هويت يابي مذهبي با بحران مذهبي مواجه شوند و نتوانند اين هويت را خوب تشخيص دهند; در نتيجه، دچار سردرگمي و در نهايت، حالت بي رغبتي و گريز از دين شوند. يكي از علل اين بحران، ناهمخواني سطح شناختي جوان با سطح معارف ديني است كه به او ارائه مي شود.
جوان به دليل توانمندي هاي ذهني خود، دين صرفاً تقليدي را برنمي تابد. او باورهاي ديني را كه از دوران كودكي به صورت تقليدي به او القا شده، كنار مي زند و مي خواهد ديني را بپذيرد كه با سطح تفكر او متناسب باشد. اما بسياري از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه مي شود برايش قانع كننده نيست.
از سوي ديگر، جوان مي خواهد همه آموزه هاي ديني را با عقل خود بسنجد. او فكر مي كند اگر آموزه هاي ديني در قالب هاي فكري او بگنجد صحيح است، وگرنه درست نيست و بايد كنار گذاشته شود. اين عوامل موجب مي شود هويت ديني جوان به خوبي شكل نگيرد و دچار بحران شناختي نسبت به اين آموزه ها شود و راه نجات از اين بحران را گريز از دين بداند!
قرآن نيز يكي از علل عمده گرايش به كفر و بي ايماني را جهل و ضعف معرفتي انسان ها مي داند. حضرت نوح(عليه السلام)به قوم خود مي فرمايد:(وَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ)(هود: 29); شما را مردماني ناآگاه مي بينم.
امير مؤمنان(عليه السلام) نيز درباره علت كفر مي فرمايد:
«لو ان العباد حين جهلوا وقفوا، لم يكفروا و لم يضلوا»;6 اگر مردم در موارد ناآگاهي درنگ و تأمّل مي كردند، هرگز به كفر و گم راهي نمي گراييدند.
بنابراين، يكي از علل روان شناختي دين گريزي در همه انسان ها، به ويژه جوانان، ضعف معرفتي و عدم تفكر درباره دين است.
علت ديگر اين بي رغبتي و گريز از دين برداشت هاي غلط و نادرست از معارف ديني مي باشد. بسياري از اوقات، دين مساوي با معنويتْ لحاظ شده و در حد يك نياز معنوي صرف بدان نگريسته مي شود. سپس چنين نتيجه گيري مي گردد كه نياز به معنويت، فقط ويژه مواقع سختي و بحران هاي شديد است و دين نقش اساسي در زندگي روزمرّه انسان ندارد. اين ديدگاه ساده انگارانه و كاهش گرايانه نسبت به معارف ديني، به تدريج باعث حذف دين از زندگي انسان مي شود. جواني كه در جستوجوي فلسفه زندگي است، اگر احساس كند دين در معنادهي و جهت بخشي به زندگي او تأثير مثبتي ندارد به تدريج آن را كنار مي گذارد و چه بسا آن را امري زايد و دست و پاگير انگاشته، از آن گريزان مي شود.7
ب. تهاجم سازمان يافته فرهنگي دشمن
دشمن براي دور ساختن جوانان از دين، از انواع راه ها و شيوه ها استفاده مي كند و به هر ترفندي دست مي زند. در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. تضعيف باورها و اعتقادات ديني: جوانان آينده سازان كشورند و اگر خوب تربيت شوند و باورهاي ديني را در قلب پاك خويش بپرورانند، هاديان جامعه خواهند بود. شور و نشاط جوانان وقتي با فرهنگ پاك و پوياي اسلام عجين شد، آن گاه به بار خواهد نشست و همگان از ثمرات آن بهره مند خواهند گرديد. دشمنان اسلام اين نكته را خوب مي دانند، از اين رو، «باورهاي اسلامي» را مورد هجمه قرار مي دهند و مي كوشند از هر طريق اعتقادات مذهبي را در وجود جوانان سست و كم رنگ كنند; زيرا با وجود فرهنگ اسلامي ـ كه با فطرت بي آلايش جوانان سازگار است ـ جاي هيچ نفوذي براي فرهنگ بيگانه نيست.
مقام معظّم رهبري از اين توطئه شوم چنين نقاب برمي گيرند:
يكي از راه هاي تهاجم فرهنگي اين بود كه سعي كنند جوانان مؤمن را از پاي بندي هاي متعصبانه به ايمان ـ كه همان چيزي است كه يك تمدن را نگه مي دارد ـ منصرف كنند; مانند همان كاري كه در قرن هاي گذشته در "اندلس" كردند; جوان ها را ريختند در عالم فساد، شهوت راني و مي گساري. اين كارها در حال حاضر دارد انجام مي گيرد.8
2. ارائه معيارهاي فرهنگ غرب: از ديگر شيوه هاي عملي دشمن در جهت نابودي فرهنگ ملّي و اسلامي كشور ما، ارائه معيارهاي ارزشي فرهنگ غرب و القاي آن بر افراد جامعه است: رفاه مادي، بهره جويي و لذت بردن بي حد و لجام گسيخته در زندگي و سرانجام، زندگي در چهارچوب حيات مادي و حيواني به دور از معنويات و اخلاق و انسانيت. تمام تلاش هاي آنان پيرامون محور مادي بودن انسان و به عبارتي، بسيج همه امكانات در مسير لذت بيشتر، سير مي كند. از اين رو، انسان با معنويت و باتقوا را چنانچه از سرمايه هاي مادي بي بهره باشد، انساني مرتجع و غيرمتمدّن مي دانند; ولي انسان بي بندوبار، رفاه طلب، سودجو، ثروت اندوز، چپاولگر، بي دين و لامذهب را انساني متمدّن، متشخص و هماهنگ با زندگي مدرن امروزي معرفي مي كنند.
3. اشاعه فساد، ابتذال و بي بندباري: پرورش روح انسان بدون محدودكردن شهوت امكان پذير نيست و انسان وقتي شهواتش عنان گسيخته باشد، مانند حيوانات مي شود و در اين صورت، راه رشد انساني براي رسيدن به كمالات مسدود مي گردد. از اين رو، اسلام، بخصوص براي ارضاي غريزه جنسي، ضابطه، قاعده، حدود و قيود تعيين كرده است. بر همين اساس، يكي از راه هاي آسان و ساده مبارزه با نفس دين در يك جامعه، باز كردن راه عنان گسيختگي شهوات است; يعني همان كاري كه انگليسي ها در ادوار گذشته در ممالك اسلامي انجام دادند و جوانان را در عالم فساد و ميگساري غرق كردند.
همفر، جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي در سال 1180م، در خاطرات خود راه هاي نابودسازي عوامل نيرومند مسلمانان را چنين برمي شمرد:
ترويج شراب خواري، قمار، فساد، شهوتراني، ترغيب به زيرپا نهادن دستورات اسلام، و... .9
مقام معظّم رهبري در اين خصوص مي فرمايد:
دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط فساد و فحشا سعي مي كند جوان هاي ما را از دست ما بگيرد. كاري كه از لحاظ فرهنگي دشمن مي كند تنها يك تهاجم فرهنگي نيست، بلكه بايد گفت يك شبيخون فرهنگي، يك غارت فرهنگي و يك قتل عام فرهنگي است. امروز دشمن دارد اين كار را با ما مي كند.10
ايشان در فرمايشات ديگري، به ناتوي فرهنگي دشمن نيز اشاره كردند; يعني همان گونه كه دشمن در جهت نظامي و اهداف نظامي يك نيرويي به نام ناتو (ناتوي نظامي) در اختيار دارد، اهداف فرهنگي خود را نيز با تشكيل يك ناتوي فرهنگي به پيش مي برد. ايشان در مقابل اين تهاجم و ناتوي فرهنگي دشمن راه كار مهندسي فرهنگي را مطرح نمودند.
4. ارائه الگوهاي غربي: اصولا كاركرد اساسي و وظيفه اصلي استعمار فكري اين است كه افراد و ملت هاي زير سلطه شخصيت اصلي خويش را از دست داده و به صورت جزئي از كشور استعمارگر درآيند، آن هم جزئي كه اصول تفكر و فرهنگ اصيل استعمارگر را به صورت بهترين ارمغان و يا حتي به شكل وحي منزل آسماني پذيرا شده و آن را معلم مطلق فرهنگ، دانش، اخلاق و همه چيز خود بداند. كوتاه سخن اينكه به برتري بي چون و چراي فرهنگ و دانش و آداب و رسوم آن اعتراف نمايد.11
بر همين اساس است كه استعمار با ارائه الگوهايي براي افراد جوامع، در جهت وابستگي فرهنگي آنان مي كوشد و فرهنگ خود را به گونه اي القا مي كند كه ملل استعمارشده فرهنگ اصيل خويش را رها كرده و مجذوب فرهنگ او شوند.
5. تخريب و ترور شخصيت هاي ديني و مذهبي: قهرمانان و شخصيت هاي واقعي هر ملت، از عوامل پويايي و بالندگي آن ملت محسوب مي شوند. آنان چون قلل رفيع در بين جامعه درخشيده و نسل هاي جديد را به تلاش و كوشش و مجاهدت فرا مي خوانند. دشمنان با گستردن دام هاي گوناگون سعي در تطميع و تخريب آنان داشته و در صورت عدم موفقيت، با نشر شايعات و اكاذيب به ترور شخصيت افراد مؤثر مي پردازند و در نهايت، براي تحقق اهداف شوم خويش دست خود را به خون پاك برگزيدگان و انديشمندان و مجاهدان ملت آغشته مي سازند كه تاريخ انقلاب اسلامي ما نمونه هاي فراواني از اين نوع ترفندها در دل خود جاي داده است.12
6. استفاده ابزاري از گروه هاي مذهبي: يكي از روش هاي ديرين دشمن براي بسط سلطه خويش، استفاده از اعتقادات انحرافي در برابر عقايد و ارزش هاي اصيل است. آنان در تلاشند تا مذهب را كه عامل بيداري، پويايي، ظلم ستيزي، عدالت گستري و تأمين كننده سعادت دنيا و آخرت است، به عامل تخديري، انفرادي، انزواطلبي، ظلم پذيري، واپس گرايي و رهبانيت تبديل نمايند و به تعبير امام راحل(قدس سره)، اسلام ناب محمّدي را به اسلام آمريكايي مبدّل سازند.13
تأكيد بر اختلافات مذهبي، تكيه افراطي بر تفاوت هاي شيعه و سني، ترويج خرافه گرايي، ترويج مذهب دروغين، تحريف مفاهيم بلند همچون انتظار، توكل، دعا، قضا و قدر و تعبّد همه در جهت اين هدف شوم سازمان دهي و اجرا مي شوند.
ج. ناسازگاري ميان قول و عمل مدعيان دين
مسئله ديگري كه به عنوان عامل دين گريزي مطرح است اعمال خلاف كساني است كه نسل جوان به عنوان الگو بدان ها توجه مي كنند. اين امر بسيار مهم و خطرناك است و عامل دين گريزي آنها مي شود.
جوانان با مشاهده كساني كه قول و عملشان يكي نيست و در عين حال، دعوت به دين داري مي كنند، از خود مي پرسند: اگر اسلام خوب و ارزشمند است، چرا مدعيان آن بدان عمل نمي كنند؟
آنها مي گويند: چرا اين مدعيان دين فقط ما را به عمل به دستورات ديني توصيه مي كنند، حال آنكه خودشان فرسنگ ها با دين و احكام ديني فاصله دارند؟
جوان چون هنوز از پختگي لازم در مورد دين برخوردار نيست و به آن حد از شناخت و عرفان مذهبي نرسيده است تا لغزش افراد را به حساب خود آنها بگذارد نه دين و مذهبشان، به محض ديدن خلاف و اشتباه در اعمال الگوها و كساني كه به طرف دين دعوت مي كنند، آن را به حساب دين و اخلاق و فضيلت مي گذارد و از اين رو، تمام ديدگاه ها و آرزوهايش به يكباره فرو ريخته، نسبت به همه چيز بدبين مي شود. از همين روست كه مي گويند لغزش الگو و كسي كه به عنوان منادي دين مطرح است خطرناك ترين وضع براي نسل جوان است. براي افرادي كه دين و مذهب كاملا برايشان جا افتاده باشد، اين مسائل مشكلاتي را ايجاد نمي كند; زيرا آنها مي دانند كه هر شخص ممكن است دچار خطا و اشتباه گردد و يا ممكن است هواي نفس بر شخص غالب شود و اعمالي را بر خلاف دين و مذهب مرتكب گردد. از اين رو، كارهاي چنين فردي را به حساب دين او نمي گذارند. ولي جواني كه تازه مي خواهد دين را انتخاب كند و بدان معتقد شده و به اين وسيله از الگوهاي مذهبي پيروي نمايد، آن را به حساب دين گذاشته و چنين تصور مي كند كه تمام دين همين است.
در اين باره مي توان گفت كه الگوهاي زنده و مشهور بايد در مورد هدايت نسل نو احساس مسئوليت و مواظبت بيشتري كنند و از سوي ديگر، به نسل جوان اصالت دين منهاي افراد تفهيم گردد تا با فرو ريختن و يا ريزش يك الگو، جوان اين را به حساب فرو ريختن دين و اخلاق نگذارد.
جوانان نه تنها رفتار خود مربّي و مدعيان ديني را به دقت مي نگرند، افكار و كردار فرزندان و بستگاه نزديك او را نيز مي كاوند. اگر ميان آنان افراد نامناسب، فاسد، و سودجو يافت شود، آن را بر ضعف معلم ديني حمل مي كنند. بدين روي، مربي ديني بايد براي تربيت نزديكان خود نيز اهتمامي ويژه بورزد و با تدابيري، پيشاپيش از آينده تاريك آنان جلوگيري كند. قرآن نيز تأكيد ويژه اي بر توجه به هدايت نزديكان دارد. (إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ) (صافات: 85); آن زمان كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت: آخر اين چيست كه مي پرستيد؟ پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)بيان رسالت را از نزديكان خود آغاز كرد و سپس به ديگران توسعه داد.14
د. گرايش طبيعي انسان ها به رهايي از قيد و بندها
انسان به طور طبيعي به دنياطلبي و راحت طلبي بيشتر علاقه دارد تا حركت به سوي خدا. اين يك امر غريزي است. خوردن و خوابيدن براي انسان، راحت تر از اين است كه كارهاي سخت انجام دهد. ميل طبيعي به مادي گري و دنياطلبي در انسان وجود دارد و هر جامعه اي كه در اين جهت زمينه بيشتري داشته باشد، مردمش به آن سمت بيشتر كشيده خواهند شد. در جامعه خودمان هم به همين صورت است; اگر چيزهايي كه جوانان دوست دارند برايشان فراهم شود، زودتر به آن نزديك مي شوند. بنابراين، دنياطلبي ريشه در طبيعت انسان دارد و اين طور نيست كه غرب كاري عجيب و غريب كرده باشد يا معجزه اي رخ داده باشد كه موجب شده همه به آن جذب شوند; اين طبيعي است كه اگر كساني آن محيط را بپسندند و بخواهند خواسته هاي خودشان را ارضا كنند، وقتي ببينند جاي ديگر ارضا نمي شود، به سراغ آنجا بروند.
اين نكته نشان مي دهد كه ما در جامعه خود بايد در كنار توجه به رشد معنوي و تعالي افراد، سعي كنيم جاذبه هاي مادي را فراهم كنيم، تفريح هاي سالم به اندازه كافي ايجاد نماييم و زمينه هاي ارضاي نيازهاي مادي را فراهم آوريم.15
هـ . محدوديت هاي اعمال شده از سوي خانواده
استقلال طلبي، حرّيت و عدالت جويي، از ويژگي هاي بارز دوره جواني است. جوانان براي اثبات اين ويژگي ها، با بزرگ سالان مقابله مي كنند. اين مقابله نه از سر لجبازي و پشت پا زدن به ارزش هاست، بلكه بيشتر جنبه اثباتي براي خود جوان دارد. يكي از اشتباهاتي كه در اين زمينه از بزرگ سالان سر مي زند سرزنش و ملامت جوان است. اين سرزنش ها هم از نظر عاطفي براي جوان مضرّ است و هم به روحيه اسقلال طلبي او آسيب وارد مي كند و نتيجه آن برافروختن آتش لجاجت و طغيان است.
امير مؤمنان(عليه السلام) در اين باره مي فرمايد:
«الافراطُ في الملامةِ يَشبُّ نيران اللجاج»;16زياده روي در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعلهور مي سازد.
بنابراين، مقابله با روحيه استقلال طلبي جوان و سرزنش كردن افراطي او، پيامدهاي خطرناكي به دنبال دارد. يكي از پيامدهاي ناگوار آن، طغيان عليه ارزش هاي حاكم بر جامعه، گريز از ارزش ها و منبع آنهاست و چون معمولا در جوامع ديني منشأ و منبع ارزش ها، «دين» است، اين مسئله به دين گريزي مي انجامد.17
و. وجود شبهات ديني در بين جوانان و عدم پاسخ صحيح به آنها
يكي از موارد ضروري، شناخت دردها و دغدغه هاي فكري نسل جوان است. بايد دانست كه اين دردها هميشه نشانه بيماري نيست، بلكه نشانه بيداري نيز هست.
پس از شناسايي دردها بايد به درمان آنها پرداخت و در هنگام درمان بايد برخورد مناسب و منطقي داشت; زيرا عدم برخورد منطقي و درست، نسل جوان را به انحرافات گوناگون از جمله انحرافات فكري مي كشاند و ممكن است آنها را به دامن مكاتب و انديشه هاي الحادي سوق دهد.
استاد مطهّري يكي از علل گرايش نسل جوان به مكاتب الحادي، چه در مسيحيت و چه در جوامع اسلامي را پاسخ غير منطقي و غير معقول به نيازها و سؤالات اين نسل و نيز برخوردهاي منفي با اين نسل مي داند. از اين رو، معتقد است كه بايد از طرد اين نسل دوري گزيد و تلاش كرد تا براي سؤالات ديني و نيازهاي اساسي اين نسل پاسخ هاي معقول، منطقي و حقيقي بيابند:
فكر اساسي اين است كه ما درد عقلي و فكري اين نسل را بشناسيم. بدون شناخت درد اين نسل، هرگونه اقدامي بي مورد است. پس از شناخت درد بايد به فكر درمان و چاره بود. اتفاقاً ديگران از راه شناختن احتياجات، آرمان ها و دردهاي اين نسل و پاسخ درست به آنها، آنها را منحرف كرده اند; مانند مكتب ماترياليسم در ايران... .18
استاد مطهّري رمز انحرافات نسل جوان را در عدم پاسخ گويي به نيازهاي او مي داند و مي فرمايد:
ريشه بيشتر انحرافات ديني و اخلاق نسل جوان را در لابه لاي افكار و عقايد آنان بايد جست. فكر اين نسل از نظر مذهبي چنان كه بايد راهنمايي نشده است، و از اين نظر فوق العاده نيازمند است.19
ايشان زايش و پيدايش سؤالات جديد و نيازهاي تازه را انحراف و انحطاط و زاييده هوس ها و شهوت هاي نسل جوان نمي شمارد، بلكه آن را نشانه رشد و حيات يك جامعه زنده مي داند; البته به شرط آنكه انديشمندان و عالمان ديني به وظيفه خود در پاسخ گويي و رفع نيازهاي اين نسل به خوبي عمل كنند.
ما كشوري هستيم كه اسلام را الگوي خودمان معرفي كرده ايم و از آن دفاع مي كنيم، ولي در تبيين و عمل به آن در جامعه، گاهي راه هاي افراطي يا تفريطي را طي مي كنيم. همين مطلب موجب مي شود كه برخي وقتي عدم ثبات را در اين زمينه مي بينند از اصل دين گريزان شده و به فرهنگ ديگري جذب شوند.
كساني كه در يك كشور اسلامي، اسلام را ارائه مي دهند و به اجرا مي گذارند بايد يك حد متعادل و وسطي را مراعات كنند تا زمينه افراط و تفريط بسته شود و كساني به فكر گرايش به افكار غير اسلامي نيفتند.
عوامل گرايش جوانان به فرهنگ بيگانه
الف. عدم شناخت صحيح فرهنگ غرب
برخي چنين مي پندارند كه در پس نظم موجود در غرب ارزشي نهفته است، حال آنكه با دقت در زندگي غربي مي بينيم كه چنين نيست. نظام اسلامي حقوق بسياري براي مردم قايل است. اسلام سفارش هاي بسياري دارد مبني بر اينكه نبايد حق ديگران از بين برود. ارزش هاي بسياري در پس رعايت همين قوانين راهنمايي و رانندگي ما قرار دارد; از جمله حق الناس. اما در غرب چنين ارزش هايي مطرح نيست; نظم موجود متأثر از پولي است كه هم از مردم مي گيرند و هم صرف اين كار مي شود; برخي قوانين وضع مي شود، فناوري به كار گرفته مي شود و به تبع آن، رعايت قوانين.
ولي نكته حايز اهيمت اين است كه برخي تصور مي كنند واقعاً جامعه غربي يك جامعه ارزشمند است; يعني يك سلسله ارزش هاي اخلاقي، معنوي و ديني باعث مي شود كه مردم قوانين را مراعات كنند، اما چنين نيست.20
مردم غرب تافته جدابافته نيستند و اصالتاً با ما تفاوت ندارند; مثلا اين گونه نيست كه آنها اهل صداقت باشند و ما نباشيم و يا در آنها صافي باشد و در ما آلودگي. همين ها هم كه به عنوان نمونه ذكر مي كنند مربوط به عوامل نظارتي است كه به اينجا منجر شده. براي مثال، در فروشگاه ها به ظاهر كسي ناظر اعمال مراجعه كنندگان نيست، ولي دوربين هاي مخفي و عوامل غيرمحسوس وجود دارند كه اگر كسي مرتكب خلافي شود، برخوردهاي شديدي با او مي كنند; افراد مطمئن هستند كه تحت مراقبتند و كساني ناظر آنهايند. يا مثلا، برخورد خوب همراه با روي باز و تبسّم صاحبان مغازه ها با خريداران به اين خاطر است كه در آنجا پيدا كردن كار بسيار سخت است; اگر كسي كار پيدا كند، شغلي به دست آورد، آن را از موفقيت هاي بزرگ خودش مي داند; چون در آنجا رقابت شديدي براي به دست آوردن كار وجود دارد.21
ب. مشكلات اقتصادي موجود در داخل كشور
در دوره جواني غرايز به نقطه اوج مي رسد و جوان در پي ارضاي آنهاست. تأمين به موقع اين نيازها، نقش بسيار مهمي در تعديل رفتار و رشد و تكامل او دارد و عدم ارضاي آنها نه تنها مانع رشد و كمال مي گردد، بلكه سبب ناهنجاري هاي رفتاري زيادي مي شود. كفر ـ به عنوان يك ناهنجاري اعتقادي ـ همان سان كه مي تواند معلول جهل و ضعف معرفتي باشد، معلول فقر نيز هست. از اين رو، معصومان(عليهم السلام)فرموده اند: يكي از پيامدهاي احتمالي فقر، كفر و دين گريزي است.22
پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در مورد ازدواج مي فرمايد:
«مَنْ تَزَوَّجَ فَقَد احرَزَ نِصفَ دينِه فَليتَّقِ اللّهَ في النّصفِ الباقي»;23 آنكه ازدواج كند، نيمي از دين خود را حفظ كرده است; پس در نيم ديگر پرواي الهي پيشه سازد.
فراهم نبودن شرايط ازدواج سالم، زمينه ساز گناه و زايل شدن ايمان مي شود و به تدريج تبديل به گريز از دين مي گردد. بنابراين، ارضاي نيازهاي جسماني و روحاني، در بهداشت رواني جوان مؤثر است و فقدان آن نه تنها سلامتي وي را تهديد مي كند، بلكه زمينه ساز بسياري از ناهنجاري هاست.24
ج. آزادي ابتذال و فساد و بي بندباري در غرب
به طور طبيعي كسي كه مايه هاي اصيل اسلامي در او تقويت نشده اين گونه آزادي ها نظر او را جلب مي كند و تصور مي نمايد كه اين آزادي يك نحو اصالتي براي او مي آورد و او را در دنيا سعادتمند مي كند. ولي با نگاهي به جامعه غربي، به راحتي مي توان دريافت كه اين تفكر چقدر اشتباه است و به واقع، آنچه اكنون غرب را در بسياري از مسائل روحي و اجتماعي به بن بست كشانده همين آزاد گذاشتن غرايز جنسي است. نكته حايز اهميت اين است كه به تدريج فحشا از ناحيه كساني صورت مي گيرد كه وظيفه آنها نجات جامعه از سقوط اخلاقي است. رهبران فكري جامعه به عنوان طرف داران آزادي مطلق، مفهوم واقعي «فحشا» را تغيير داده و مردم را به ارتكاب آنچه مخالف شرف و فضيلت است تشويق مي نمايند. ويل دورانت مي گويد:
زندگي شهرنشيني در غرب طوري شده كه آدمي را از انديشيدن به ازدواج باز مي دارد.25
د. استقبال كشورهاي غربي از نخبگان و ذهن هاي خلّاق دنيا
درك نقش و وظايفي كه نخبگان يك جامعه در هدايت جامعه و پيشرفت آن دارند، از اهميت بسزايي برخوردار است. اگر اين مسئله درست درك نشود و براي استفاده بهينه از اين افراد برنامه ريزي نگردد و جايگاه مناسب اجتماعي و شرايط لازم يك زندگي راحت فراهم نشود، خيلي زود اين سرمايه ها از دست مي رود. غرب به دليل آنكه بايد براي رشد صنعت و به روز نگه داشتن نوع فناوري هاي خود از مغزها پيوسته استفاده كند تا بتواند در جهان رقابت كامل زنده بماند، در جهت جذب نيروهاي كيفي عالم برنامه هاي بسيار متنوع و جذابي در نظر گرفته است. در مقابل، از آن رو كه ما روزانه فكر مي كنيم و در فكر برنامه هاي دراز مدت نيستيم و شايد در بسياري از موارد، اصلا بدون برنامه و نظم كار مي كنيم، به طور طبيعي براي استفاده از اين نيروهاي مفيد نه تنها برنامه اي نداريم، بلكه گاهي موجبات هدر رفتن آنها را با دست خود فراهم مي كنيم. از اين روست كه به محض شكوفايي يك استعداد و مطرح شدن آن در جامعه، شاهد پذيرش يك طرفه از سوي دانشگاه هاي اروپايي و آمريكايي هستيم. آنها مترصدند تا استعدادهاي كشورهاي شرقي را سريعاً بربايند.
كساني كه از مغز متفكري برخوردارند، به طور طبيعي به سوي مراكزي كشيده مي شوند كه در آنجا از آنها استقبال بيشتري مي گردد و تلاش هاي آنان ارج نهاده مي شود.
بنابراين، مديريت فناوري و شناخت و استفاده از فناوران مؤمن و برنامه ريزي براي توزيع صحيح و كارآمد آنان بايد در رأس وظايف در مؤسسه يا وزارتخانه اي قرار گيرد تا بتواند به موقع از اين نيروهاي كيفي، مفيد و متعهد در هر رشته استفاده لازم را در جهت شكوفايي و رشد و تعالي نظام مقدّس جمهوري اسلامي ببرند.26
هـ . تعميم هاي بي جا
تعميم بي جا مفهومي است كه هم در منطق و هم در روان شناسي از آن سخن به ميان مي آيد. ساختار رواني انسان به گونه اي است كه كه اگر كسي ـ مثلا ـ در بعد اخلاقي مورد اعتماد او بود، همه نظريات آن فرد را در هر زمينه اي به طور كامل قبول مي كند. ريشه اين تمايل در «تعميم بي جا» است.
اين ويژگي بخصوص در دوره جواني، در افراد زياد ديده مي شود; يعني اگر جامعه «الف» ببيند كه جامعه «ب» در يك بعد پيشرفت قابل ملاحظه اي نموده، دوست دارد كه جامعه «ب» را در ابعاد ديگر نيز مطلوب بينگارد. نمونه اين مطلب، نگاه افرادي از جامعه ما به جوامع غربي است.
برخي چون مي بينند كشورهاي غربي در صنعت گام هاي بلندي برداشته اند، ناخودآگاه تمايل دارند نتيجه بگيرند كه همه ابعاد زندگي در اين كشورها درست است و بايد الگوي اينها باشد. مي گويند: چون اين كشورها از نظر فناوري بالاتر از همه جا هستند، پس اگر در آنجا بي حجابي وجود دارد، بي حجابي ارزش است; اگر در آنجا دين وجود ندارد، دين چيز بي ارزشي است!
انسان منطقي و معقول كسي است كه تعميم بي جا ندهد. تعميم بي جا زمينه اي است كه انسان را به مغالطه مي كشاند. بنابراين، بايد كارهاي افراد را تحليل و بررسي كنيم، ببينيم تا چه اندازه رفتار يك فرد يا يك جامعه با عوامل گوناگون ارتباط دارد. آيا فناوري با بي حجابي به دست مي آيد؟ اگر ما بخواهيم در جامعه خودمان نظم را حاكم كنيم آيا راهش اين است كه نماز نخوانيم و اررزش هاي ديني مان را زير پا بگذاريم؟ اينها تعميم هاي نارواست.27
نتايج تحقيقات ميداني از جوانان قمي28 و مطالعات تجربي شاهد و گواهي است بر آنچه گذشت. طبق نتايج يك تحقيق ميداني كه از 50 نفر از جوانان قمي به عمل آمده، اولويت هايي كه جوانان براي عوامل دين گريزي ، گرايش به فرهنگ غرب و راه هاي جلوگيري از اين دو ذكر كرده اند به قرار زير مي باشد:
جدول (1)
اولويت اول، دوم و آخر جوانان براي عوامل دين گريزي
عوامل دين گريزي جواناناولويت اول (درصد)اولويت دوم (درصد)اولويت آخر (درصد)
جدول (2)
اولويت اول، دوم و آخر جوانان براي عوامل گرايش به فرهنگ غرب
عوامل گرايش جوانان به فرهنگ غرباولويت اول (درصد)اولويت دوم (درصد)اولويت آخر (درصد)
جدول (3)
اولويت اول، دوم و آخر جوانان براي راه هاي جلوگيري از دين گريزي و گرايش به فرهنگ غرب
راه كارهايي براي رفع دين گريزي و گرايش به فرهنگ غرباولويت اول (درصد)اولويت دوم (درصد)اولويت آخر (درصد)
راه كارهاي رفع دين گريزي و گرايش به فرهنگ بيگانه
الف. ارائه الگوهاي مناسب
الگوهاي جذاب، براي يادگيري و شكل دهي رفتار انسان ها، به ويژه جوانان، نقش اساسي دارد. در دوره نوجواني و جواني، تأثيرپذيري از خانواده به شدت كاهش مي يابد و گاهي بين خانواده و جوان تعارض و درگيري به وجود مي آيد. از اين رو، جوان براي ساختن نظام ارزشي و اعتقادي خود مي خواهد از چيزهايي غير از خانواده و مربيان قبلي استفاده كند. از عوامل تأثيرگذار در بيرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند. در اين ميان، نقش الگوهاي مورد قبول جوان بسيار زياد است; چه اينكه دوستان نيز در حال ساختن نظام ارزشي خود و نيازمند الگوهاي مورد پسند مي باشند. در اين شرايط، اگر الگوهاي مناسب و در دسترس وجود نداشته باشد، جوان دچار سردرگمي شده و تعادل رواني او از مرز ارزشي خارج مي شود. در اين صورت، چه بسا به الگوهاي مجازي پناه برده و يا تحت تأثير دوستان كم تجربه قرار گيرد و يا به دام شياداني بيفتد كه در كمين جوانان سردرگم هستند و در نتيجه، شرايط و زمينه هاي گريز از دين براي او فراهم مي شود.29
انسان به فطرت خود، كمال دوست و كامل جو است. او به كمال عشق ميورزد و در پي آن مي دود. در عرصه تربيت ديني جايگاه الگوجويي آشكارتر است. به دليل پيوند ميان آموزش و پرورش ديني، جوان درصدد يافتن الگوهايي بشري است كه شاهد گوياي ثمره عمل به دين باشند. براي نسل نو ارائه آموزه هايي بدون مصاديق مجسّم و موفق و كمال يافته، چون نظرياتي انتزاعي است كه با جهان آدمي بي ارتباط است. افزون بر آنكه نوجوان و جوان زندگي خويش را با كاوشي از الگوهاي انساني برتر مي آغاز (آغاز مي كند). اگر آنها را در دين گرايان نيابد، در دين ستيزان مي كاود و تا رفع اين نياز هرگز نمي آسايد. الگوهاي ديني نبايد به مثابه فوق بشر; بلكه بايد بشر مافوق تلقّي شوند، زيرا موفق بشر نمي تواند الگوي نيكويي براي آدمي باشد.30
ب. تقويت بينش ديني جوانان و شناساندن فرهنگ غرب به آنان
در مواردي دين چنان به جوان معرفي مي شود كه گويي مانع ارضاي نيازهاي اوست. چنين تصويري در نهايت، به دين گريزي مي انجامد. جوان در شرايطي قرار دارد كه انواع غرايز، به ويژه غريزه جنسي و لذت طلبي، در او به نقطه اوج رسيده و عوامل بيروني نيز او را احاطه كرده و آتش شهوت را در او برافروخته مي كند.
حال اگر دين به گونه اي ترسيم شود كه گويي مانع ارضاي غرايز اوست و راه كاري براي ارضاي آنها ندارد، طبيعي است كه نسبت به دين گريزان مي شود و دين پذيري را مساوي با سركوب غرايز خود مي انگارد.
افزون بر آن، روحيه استقلال طلبي، حرّيت و قطع وابستگي، از جمله ويژگي هاي روحي جوان است. او يك دوره گذار از وابستگي به استقلال را طي كرده و مي خواهد با اراده آزاد خود انتخاب كند. از نظر اخلاقي نيز مرحله اخلاق «ديگر پيرو» (تقليدي) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله اخلاق «خود پيرو» گرديده است.
او از هر مانعي ـ هر چند ـ تخيّلي گريزان است و مي خواهد در رفتار، گفتار، تفكر و انتخاب آزاد باشد.
گرچه عدم تربيت صحيح روحيه استقلال طلبي و پيروي بي چون و چرا از غرايز و لذت طلبي افراطي، براي جوان بسيار خطرناك است، اما در بدو امر، هر چيزي كه بخواهد محدوديتي براي او ايجاد كند امري ناخوشايند تلقّي مي شود، مگر اينكه راه كارهاي دين براي ارضاي سالم غرايز به خوبي براي او ترسيم شود.
يقين به حقايق با عظمتي همچون آفريدگار جهان، پيامبران الهي و رستاخيز نوعي تعهد در انسان پديد مي آورد و ميزان معنويت او را در برابر يورش فرهنگي بيگانگان افزايش مي دهد. به عبارت ديگر، تقويت باورهاي ديني و پي ريزي بينشي درست در زمينه مذهب و سياست مي تواند همچون سنگري نفوذناپذير مردم را در برابر بمباران فرهنگي دشمن محافظت نمايد و سودجويان غرب را ناكام و نااميد سازد. بي ترديد، چنين ايماني جامعه را به جهت گيري صحيح رفتاري رهنمون مي نمايد و از كژروي و ناهنجاري ها باز مي دارد. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: (يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ)(يونس: 9); پروردگارشان به سبب ايمانشان هدايت مي كند.
بي ترديد، شناسايي دشمن و اهداف وي از الفباي مبارزه به شمار مي آيد; براي رويارويي با يورش فرهنگي نيز بايد فرهنگ دشمن و ويژگي هاي آن مورد بررسي دقيق قرار گيرد.
چنين تحقيق وسيع و همه جانبه اي، انديشمندان را در شناخت درست ردپاي انحراف ياري مي دهد.
از سوي ديگر، بايد اهداف دشمن، ابزار و شيوه هاي مورد استفاده وي شناسايي شود. آگاهي از ابزار و شيوه هاي مورد استفاده يورش گران مي تواند مسئولان را در خلع سلاح مهاجمان كمك كند و نقشه هاي آنان را خنثا سازد.31
ج. زدودن فقر اقتصادي و اشتغال سازنده و مفيد
تنگدستي را شايد بتوان از پليدترين پديده هاي جامعه به شمار آورد. بي ترديد، بسياري از ناهنجاري هاي اجتماعي همچون سرقت، ولگردي، گدايي، خودفروشي، و اعتياد به علت تنگدستي و بي چيزي به وجود مي آيد. نگاهي گذرا به بزهكاران و ساكنان ندامتگاه ها ما را به اين حقيقت دردآور رهنمون مي نمايد كه شمار بسياري از آنان در اثر تهيدستي، پاي در اين راه شوم و بدفرجام نهاده اند.
پديده فقر در هر جامعه اي كه چهره كريه خود را به نمايش بگذارد، مانند سيلي بنيان كن زيربناي تمامي ارزش هاي انساني را از بن ويران مي سازد و كاخ هاي كرامت و شرافت آدمي را به بيغوله هاي ننگ و بدنامي تبديل مي كند.32
يكي از عوامل مهم در سلامت فرد و جامعه، اشتغال سازنده و كار مفيد است. اشتغال سازنده زمينه شكوفايي استعدادها و بروز خلاقيت ها و ابتكارات را فراهم مي آورد و كار و تلاش، شرايط را براي رشد و پيشرفت جامعه مساعد مي سازد.
بي كاري موجبات تنبلي، سستي، افسردگي و قساوت قلب را فراهم مي آورد. گسترش بي كاري در جامعه سبب افزايش فقر و ناتواني و در نتيجه، ازدياد فساد و فحشا شده و به كفر مي انجامد.
عدم اشتغال ذهني، تخيّل گرايي منفي، آلودگي فكري، آسيب پذيري سلامت رواني و عاطفي را به همراه دارد و عدم اشتغال جسمي ركود و سستي و تنبلي و بيماري جسمي و بدني را دامن مي زند و خمودي و ناتوانايي را دنبال مي كند. به همين دليل، «كار به عنوان يك عامل سازنده بسيار مهم در تربيت اسلامي قلمداد گشته و بي كاري و فقر به شدت نفي شده است.»33
د. پيش گيري از نفوذ عوامل فرهنگي دشمن
نگاهباني از ارزش هاي الهي، بينشي ژرف مي طلبد; بينشي كه در سايه آن همه عوامل فرهنگي غرب را شناسايي و كنترل نموده و در صورت لزوم طرد و منزوي مي سازد. از اين رو، بر همه مسئولان امر وظيفه است كه به هر شكل ممكن جلوي نفوذ فرهنگي دشمن را بگيرند. چنانچه اين كار انجام نشود، همه مسئول مي باشند.
امام خميني(قدس سره) در اين باره مي فرمايند:
اكنون وصيت من... آن است كه نگذارند اين دستگاه هاي خبري و مطبوعات و مجله ها، از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و بايد بدانيم كه آزادي به شكل غربي آن كه موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي شود از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبليغات و مقالات و سخنراني ها و كتاب ها و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومي و مصالح كشور، حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگيري از آنها واجب است. و از آزادي هاي مخرّب بايد جلوگيري شود، از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسير ملت و كشورهاي اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است، به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول مي باشند.34
هـ . استفاده از امكانات تربيت بدني
تربيت بدني و سلامت جسمي، نياز طبيعي فرد سالم و جامعه سالم است كه مي تواند زمينه ساز سلامت رواني و عاطفي آنان شود. ميزان سلامت جوانان در چگونگي پيشرفت تحصيلي آنها مؤثر است. هر چه جوان سالم تر، بانشاط تر و شاداب تر باشد فراگيري و رشد، سريع تر و متعادل تر صورت مي گيرد و زحمات صورت گرفته از سوي والدين و مسئولان بيشتر به نتيجه مي رسد و متقابلا اين گروه هر چه از سلامت كمتري برخوردار باشند كسالت و خمودي بيشتر مي شود و در نتيجه، افت تحصيلي و مشكلات رفتاري فزون تر مي شود.
از سوي ديگر، نوجوان و جوان سرشار از انرژي فزاينده است كه بايد به صورت صحيح و منطقي تخليه شود. تراكم اين انرژي و عدم تخليه معقول آن مي تواند زمينه ناهنجاري هاي فردي و اجتماعي را به همراه داشته باشد. چنانچه معمولا كودكان در ممنوعيت بيش از حد، براي محيط خانه و اجتماع مسئله آفرين هستند و اغلب بزهكاران امكان و شرايط لازم و هدايت شده براي تخليه انرژي خويش را نداشته اند.
اگر محتواي آموزه هاي تربيتي مجموعه اي از سلب ها و ممنوعيت ها، بدون جايگزيني مناسب باشد به تدريج متربي را از ميدان به در مي كند، زيرا:
بر اين اساس، اگر تفريحات ناسالم از متربي گرفته مي شود، لازم است كه امكان تفريحات سالم فراهم شود، كه استفاده از امكانات تربيت بدني يكي از اين جايگزين ها مي باشد.35
نتيجه گيري
با توجه به مباحث ارائه شده، چنين مي توان نتيجه گرفت كه از عوامل اصلي دين گريزي جوانان ناسازگاري ميان قول و عمل كساني است كه به طرف دين دعوت مي كنند. عوامل ديگري از جمله غفلت، جهل و عدم تفكر جوانان درباره دين، و يا تهاجم فرهنگي نيز تأثير اساسي و فراواني در اين فرايند دارند. به هر حال، از بهترين و اصلي ترين راه ها براي جلوگيري از دين گريزي جوانان نشان دادن يك الگوي مناسب براي جوان مي باشد و مناديان دين و كساني كه به طرف دين دعوت مي كنند بايد پيش از اينكه جامعه را تبليغ كنند به فكر تزكيه و تهذيب نفس خود باشند تا مشمول آيه شريفه (لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ) (صف: 2) نگردند. البته نبايد از عوامل ديگر نيز غفلت كرد كه هر يك به نوبه خود عامل مهمي براي دين گريزي جوانان مي باشد.
در مسئله گرايش به فرهنگ غرب نيز عدم شناخت صحيح از فرهنگ غرب به عنوان عامل اصلي بيان شده است و مشكلات اقتصادي در داخل و آزادي ابتذال موجود در غرب در رتبه هاي بعدي قرار دارند.
بنابراين، با توجه به اين عوامل، راه كارهايي كه براي جلوگيري از اين دو مي توان بيان كرد، تقويت بينش ديني و سياسي جوانان و زدودن فقر اقتصادي و ارائه الگوهاي مناسب به جوانان مي باشد و علت هاي ديگر در اولويت ها و رتبه هاي بعدي قرار دارند.
1ـ در اين زمينه ر.ك. فريدون موحدنيا، علل گرايش نسل جوان امروز به فرهنگ بيگانه، پايان نامه كارشناسى ارشد، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1379، ص 35ـ36.
2ـ محمّد محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمة، ترجمه حميدرضا شيخى، چ سوم، قم، دارالحديث، 1384، ص 290.
3ـ فريدون موحدنيا، پيشين، ص 21ـ27.
4ـ محمّد محمّدى رى شهرى، پيشين، ص 272.
5ـ از بيانات معظّم له در ديدار با جوانان، اول ارديبهشت 1379.
6ـ محمّد محمّدى رى شهرى، ميزان الحكمة، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث، 1377، ج 2، ص 153.
7ـ حميدرضا شاكرين، پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، چ سوم، قم، معارف، 1385، ص 248ـ250.
8ـ بيانات مقام معظّم رهبرى، روزنامه جمهورى اسلامى، 22 مرداد 1372، ص 3.
9ـ معاونت سياسى نمايندگى ولى فقيه در قرارگاه ثاراللّه، نفوذ و استحاله، تهران، معاونت سياسى نمايندگى ولى فقيه، 1378، ص 35.
10ـ بيانات مقام معظّم رهبرى در ديدار با فرماندهان نيروى مقاومت بسيج، 22 تير 1377.
11ـ فريدون موحدنيا، پيشين، ص 62.
12ـ مركز تحقيقات اسلامى نمايندگى ولى فقيه، تهاجم فرهنگى، تهران، انتشارات معاونت فرهنگى سپاه، 1378، ص 109.
13ـ همان.
14ـ ابوالفضل ساجدى، دين گريزى چرا؟ دين گرايى چه سان؟، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1384، ص 237.
15ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، «ميزگرد عوامل تضعيف و تقويت خودباورى فرهنگى و علل گرايش جوانان به فرهنگ غيرخودى»، ماهنامه معرفت، ش 45 (شهريور 1380)، ص 13.
16ـ حسن بن شعبه حرّانى، تحف العقول، قم، جامعه مدرسين، 1404، ص 82.
17ـ حميدرضا شاكرين، پيشين، ص 251ـ252.
18ـ مرتضى مطهّرى، ده گفتار، تهران، راه امام، 1398ق، ص 183ـ187.
19ـ مرتضى مطهّرى، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1365، ص 13.
20ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پيشين، ص 9.
21ـ همان، ص 10.
22ـ حميدرضا شاكرين، پيشين، ص 252.
23ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1362، ج 10، ص 219، ح 14.
24ـ حميدرضا شاكرين، پيشين، ص 252ـ253.
25ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پيشين، ص 8.
26ـ همان، ص 19.
27ـ همان، ص 15.
28ـ محمّد عبّاسى، نتايج نظرسنجى و تحقيقات ميدانى از جوانان قمى، قم، ارديبهشت 1386.
29ـ حميدرضا شاكرين، پيشين، ص 251.
30ـ ابوالفضل ساجدى، دين گريزى چرا؟، ص 237.
31ـ مركز تحقيقات اسلامى نمايندگى ولى فقيه، پيشين، ص 141ـ142.
32ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 72، ص 144ـ145.
33ـ مرتضى مطهّرى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، 1367، ص 258.
34ـ امام خمينى، صحيفه نور، تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1369، ج 21، ص 195.
35ـ ابوالفضل ساجدى، دين گريزى چرا؟، ص 266ـ267.
http://marifat.nashriyat.ir/node/341
خواهشمندم در صورت امکان نظر شریف خود را در مورد اینکه آیا مشرکان(اهل کتاب و غیر آنها) نجس محوب میشوند یا خیر ؟
در مورد ضرورت ، اجتناب از آنها لازم نیست.
آیا
صابّى ها، که مردم آنها را «صبّى» مى نامند، از اهل کتاب هستند؟ معامله،
معاشرت و هم غذا شدن با آنها، یا غذا خوردن از دست آنها، چه حکمى دارد؟
ثابت
نیست که آنها جزء اهل کتاب باشند؛ ولى روابط حسنه با هر کسى که با اسلام
خصومت ندارد کار خوبى است، مخصوصاً اگر سبب تمایل آنها به اسلام شود؛ امّا
خوردن و آشامیدن از دست آنها مشکل است؛ مگر در موارد ضرورت.
آیا اهل کتاب نجس هستند؟
احتیاط اجتناب است مگر براى کسانى که در سفرهاى خارج یا در محیط خود به آنها نیاز پیدا مى کنند.
نظر شما در مورد طهارت اهل کتاب چیست؟ در حال اضطرار چطور؟
اجتناب از اهل کتاب در موارد ضرورت واجب نیست و بعد از آن تطهیر لازم نمى باشد.
آیا مجوس از اهل کتاب هستند؟
مجوسیان محکوم به احکام اهل کتاب هستند.
در خصوص ابزار و وسایل و ادوات و صنایع اهل کتاب چگونه باید عمل شود؟
در
مواردى که معاشرت با آنها ضرورتى ندارد، از آنها پرهیز کنید. ولى براى
کسانى که در بیرون کشورهاى اسلامى، یا بعضى از مناطق داخل کشورهاى اسلامى،
ناچارند با آنها معاشرت داشته باشند، پرهیز لازم نیست.
موادّ خوراکى و دارویى اهل کتاب چه حکمى دارد؟
استفاده
از موادّى که احتمال دارد به وسیله کارخانه ها تولید شده، یا به وسیله
ابزار و آلاتى، بدون دخالت دست، تهیّه شده باشد، یا احتمال دارد که با
دستکش تهیّه کرده باشند، اشکالى ندارد، ولى از خوردن گوشتهاى ذبح شده آنها
حتماً پرهیز کنید.
صید و ذبیحه اهل کتاب چگونه است؟
استفاده
از موادّى که احتمال دارد به وسیله کارخانه ها تولید شده، یا به وسیله
ابزار و آلاتى، بدون دخالت دست، تهیّه شده باشد، یا احتمال دارد که با
دستکش تهیّه کرده باشند، اشکالى ندارد، ولى از خوردن گوشتهاى ذبح شده آنها
حتماً پرهیز کنید.
ورود اهل کتاب به اماکن مقدّسه ـ مانند مکّه مکرّمه، مدینه منوّره، حرم أئمّه(علیهم السلام)، مساجد و مانند آن ـ چه حکمى دارد؟
در مواردى که باعث هتک و بى احترامى این مراکز شود، حرام است.
دفن اهل کتاب در بلاد اسلامى و قبرستان مسلمانان چطور است؟
اشکال دارد.
آیا شهداى اهل کتاب در حکم شهیدند؟
اگر در راه اسلام و کشورهاى اسلامى شهید شوند، نزد خدا مأجور هستند; امّا چگونگى آن اجر الهى نزد ما روشن نیست.
پیوند اعضاى اهل کتاب به مؤمنان و عکس آن، چه حکمى دارد؟
پیوند اعضاى مؤمن به کافر و بالعکس اشکالى ندارد.
آیا درمان بیماران اهل کتاب و استفاده از خدمات درمانى و بهداشتى آنان جایز است؟
مانعى ندارد; مگر در مواردى که آنها بر ضدّ مسلمین سوء استفاده کنند.
نماز در معابد اهل کتاب چه حکمى دارد؟
اشکالى ندارد.
آیا استفاده از لباس و ظروف اهل کتاب جایز است؟
در صورتى که علم به نجاست آن نباشد، اشکالى ندارد. و اگر یقین به نجاست آن دارید باید آب بکشید.
غسل دادن میّت مسلمان توسّط اهل کتاب چه حکمى دارد؟
تنها در صورت ضرورت جایز است.
آیا ازدواج با اهل کتاب جایز است؟
ازدواج موقّت اشکالى ندارد; ولى ازدواج دائم اشکال دارد.
آیا پرداخت نفقه همسر، اگر از اهل کتاب باشد، لازم است؟
با توجّه به این که ازدواج موقّت نفقه ندارد، جواب این سؤال معلوم است.
چنانچه از اهل کتاب (مسیحى، یا یهودى) مشروبات الکلى یا آلات قمار کشف شود، آیا شرعاً مى توان حکم به معدوم نمودن آن اشیا نمود؟
اگر تظاهر به این امور نکنند، معدوم نمودن جایز نیست.
درمان اهل کتاب و استفاده از خدمات درمانى و بهداشتى آنان چه حکمى دارد؟
مانعى ندارد، مگر در مواردى که آنها بر ضدّ مسلمین سوء استفاده کنند.
آیا فروش قرآن به کفّار و اهل کتاب جایز است بخصوص اگر بدانیم آنان قصد توهین ندارند، بلکه جهت مطالعه آن را تهیّه مى کنند؟
در صورتى که امید تأثیرى در آن باشد و مایه هتک و توهین نگردد جایز است.
آیا یهودیان و مسیحیان (اهل کتاب) نجس هستند و معامله با آنها چه حکمی دارد؟
معامله با آنها اشکالی ندارد و کسانی که با آنها معاشرت دارند می توانند از آنها اجتناب نکنند.
آیا اهل کتاب (یهودی ها و مسیحی ها) نجس می باشند؟ اگرجواب مثبت است، دلیل صادر کردن فتوای نجاست برای آن ها چیست؟
ما
فتوا به نجاست آنها نمی دهیم ولی از آنجا که آنها پرهیز از اشیاء نجس نمی
کنند بهتر می دانیم که در غیر موارد ضرورت از آنها پرهیز کنند.
در صورت اجاره ی خانه از مسیحیان در کشور مسیحی آیا تطهیر خانه لازم است یا محکوم به طهارت است؟